طاب اللّه ثراه و جعل الجنة مثواه باجل طبيعى و ظهور فترت در ميانهء عشاير قرهقيونلو و تفرقهء اخوان ، ماجراى حال و كيفيت احوال به آن منجر گشت برادرم اسپندبك با شاه محمد بكوههاى نخجوان و قلاع قپان پناه آورده و برادرم جهان شاه در جبال ارجيش نگهبانى مزار شريف والد سعيد نور اللّه قبره مىنمايد و اين سعادت خواه از چاپقون ميرزا بايسنغر كناره كنان بحوالى چپقچور آمد و با آنكه چند دفعه با لشكر اوزبك قتال خوب و جدال مرغوب نموده از كثرت عدد ايشان اگر چه صورت غلبه معلوم نمىشد لكن مغلوبى ما نيز وضوح نيافته ، گاهى جنگ و گاهى كنارهگيرى اختيار مىافتاد كه ناگاه جاسوسى با مكاتيب امراء اوزبك گرفتار گشته ، معلوم شد كه قره عثمان يولك عداوت قديمى را به عمل آورده و باتفاق اوزبكان در تدارك كمين - گيرى و گزند رسانى ما بوده . همان وقت جاسوس را بخبر رسانيده ، خبر گرفتيم كه عثمان مزبور در آن حوالى بچاپلوسى « 1 » در حركت است و منهيان غيب فرمان
« عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ »
« 2 » به گوش جان رسانيده ، غيرت جبلى عنان شتاب پيشنهادى كرده و بدرقهء دولت رهنما شده با موازى ده هزار سوار بشبيخون ايلغار كنان رسيديم و در شب تار پيش از طلوع صبح ظفر پيرامونش را گرفته ، آوازهء اولئك بلند نموديم و چون دشمن خبردار شد ، راه گريزش مسدود ساخته ، از چند جانب كوس حربى نواختانيده « 3 » ، كرهناى را كه مخصوص سلاطين است ، در دو سه ممر قرينهء نفخهء صور داشته ، اندكى آرام كرديم كه خصم واقف حال شده و ملاحظه نموده كه خيامش را لشكر مظفر چون هاله به اطراف قمر احاطه كرده ، ناچار از عقدهء رأس خلاصى جسته ، قرار بفرار مىدهد و بعد از تحقيق گريزش « 4 » ، دلاوران نريمان صولت در پى افتاده ، بسر وقتش در رسيدند و بعقدهء ذنبش گرفتار كرده ، در هنگام طلوع صبح آتش حرب زبانه كشيد و پيش از برآمدن آفتاب جهانتاب طليعهء رايات نصرت آيات بانواع فتح
هامش
( 1 ) - جاسوسى ؟ - منشآت فريدون بيك : جابلوسى
( 2 ) - سورة البقره 203
( 3 ) - چنين است در متن بجاى : نواخته
( 4 ) - ايضا بجاى گريز