« كتاب شاهرخ بهادر بسلطان محمد ولد ايلدرم بايزيد »
پس از شكست سلطان بايزيد ، تيمور سعى كرد تا آناطولى را تجزيه كند و براى اين منظور امراى محلى را تقويت نمود و همچنين پسران بايزيد را بر ضد يكديگر تحريك و اغوا نمود .
از اولاد بايزيد يكى بنام سليمان در ادرنه بساطى فراهم كرد و با امانوئل پالئولوگ امپراطور بيزانس اتحاد نمود و براى جلب خاطر او شهر سالونيك
Salonique
و سواحل بحر سياه وا به او واگذاشت و با يكى از خويشان امپراطور ازدواج نمود . ديگرى بنام محمد در كوههاى آناطولى با تيمور درافتاد و دو شهر توقات و اماسيه را از چنگ او بدر آورد . سومى بنام عيسى لشكريان موجود در بورسه را جمع آورد و خود را سلطان خواند و درين جريانات سردار معروف ديمور طاش پاشا هم با او همراهى كرد .
تيمور هم به اين اختلافات دامن مىزد . بالاخره محمد بر عيسى غلبه كرد و او را كشت و موسى برادر ديگر خود را از حبس كرميان بيرون آورد و بجنگ سليمان فرستاد . سليمان بدست موسى كشته شد و موسى پس ازين فتح بجانب سربستان حمله كرد و بمجارستان تاخت . اما اين فتوحات موجب غرور و طغيان او شد و قسطنطنيه را محاصره كرد تا براى خود تصرف كند . امپراطور بيزانس از محمد كمك خواست و محمد نيز به دو كمك نمود و موسى درين محاصره كارى نتوانست كرد . سرانجام بر اثر اتفاق محمد و امپراطور بيزانس و امير سربستان ، در قشون موسى اختلاف افتاد و سپاهيانش او را واگذاشتند و موسى اسير محمد شده مقتول گرديد ( 816 ) .
محمد كه بنام سلطان محمد چلبى بالانفراد سلطنت يافت ، مردى حليم و بردبار بود و سعى داشت تا آنچه از دولت عثمانى بر اثر حملهء تيمور انتزاع و تجزيه شده بازيابد . در عهد او كسى بنام بدر الدين از ابو ابجمعى برادرش موسى اختراع مذهبى كرد و مدتها مايهء دردسر بود تا در سال 1417 م بدر الدين در مقدونيه دستگير و بدار آويخته شد . ديگر از وقايع ، پيدا شدن مصطفى برادرش بود كه در حين جنگ با تيمور گم شده بود . او نيز كر و فرى كرد و سرانجام امپراطور روم شرقى او را در جزيرهء لمنوس تحت نظر خود نگهداشت و دربار عثمانى حقوقى براى او معين كرد . سلطان محمد