تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
به حكم « سخن كز جان « 1 » برون آيد نشيند لاجرم بر دل » مصدق و مسلم داشته بوفور احسان مقرون گشت .
عباراته فى النظم و النثر كلها * غرائب تصطاد القلوب بدايع
اگر چه مصدوقهء حال و خلاصهء مقال همان است كه پيشتر از دست حاجى بايزيد فتح مصحوب سنقر چاوش فرستاده‌ايم و بر آن صورتها مزيدى بهيچوجه متصور نيست و على التقادير قواعد اين معانى قابل تغيير و تبديل نخواهد بود ، اما اكنون از راه دوستى و يگانگى كلمه‌اى چند كه هم مقوى و شاهد آن معنى است رقم قلم مودت مىنمايد فما هو ذلك : آنچه نوشته‌اند كه بىسببى در ميان ما و آن جناب صورت وحشتى واقع شده است آن معنى را راست نوشته‌اند و چنين است . چه دنيا و مافيها وجود آن ندارد كه در ذات البين صورتى واقع گردد كه بدان واقعه مسلمانان و بندگان خداى تعالى را زحمات رسد
« مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ »
« 2 »
و هل يحمد الدنيا كريم و قد جرت * على ضد عادات الكريم رسومها
و آنچه نوشته‌اند كه ابا عن جد همواره با كفار و اعداء دين مقاتله و محاربه كرده‌اند ، اين معنى نيز پيش ما روشن است و ما على الدوام خاندان ايشان را بسبب اين معنى معتقد بوده‌ايم و اكنون نيز مىخواهيم كه بر وفق مدلول
فالغصن يزبل ثم يصبح ناضرا * و الماء يكدر ثم يرجع صافيا
صورتى بوده باشد كه آن جناب بىهيچ نگرانى بجهاد كفار آن ديار مشغول گردد و از طرف ما بدان جانب لطايف عنايت و امداد بهر وجه كه ميسر شود عايد گردد تا از ثواب جهادى كه آن جناب با كفار ملاعين فرنگ مىكنند ما را نيز حظى و نصيبى باشد و چون موافقت و مخالصت آن جناب با ما سمت وضوح يابد از مثوبات
هامش
( 1 ) - چنين است در هر دو نسخه و ظاهرا سخن كز دل برون آيد . . . ( 2 ) - سورهء آل عمران 182
اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 105 | عبد الحسين نوائى