تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
اما چون از ارسال رسل طرفى نبست ، بآسياى صغير حمله برد و سيواس را پس از محاصرهء سختى گرفت و ارطغرل پسر بايزيد را كه اسير شده بود كشت و چهار هزار ارمنى و مسيحى را كه از شهر دفاع مىكردند زنده بگور كرد . اما باز هم ببايزيد حمله نبرد و متوجه عين تاب و حلب و شام شد و تا سواحل فلسطين همه جا را غارت كرد و سفرى جنگى از راه فرات به ماردين و نصيبين و بغداد نمود و پس از قتل عام بغداد به تبريز بازگشت . ولى چون در حين عزيمت تيمور بشام ، بايزيد در مقابل فتح سيواس ، بآذربايجان حمله كرده و زن و فرزندان طهرتن را به بروسه فرستاده بود تيمور مجددا عازم حمله ببايزيد شد . درين موقع شيخ على خواهرزادهء طهرتن پيش تيمور رسيد كه بايزيد از عمل خود پشيمان شده و قرار است كه زن و فرزندان او را باز فرستد . اما چون از طرفى سلطان احمد باز خود را ببغداد رسانده بود و از طرف ديگر وجود قرايوسف تهديدى هميشگى نسبت بسرحدات غربى بود ، تيمور خواست كار او را يكسره كند بخصوص كه بايزيد قلعهء كماخ را در هفت فرسخى ارزنجان تصرف نموده بود . تيمور پس از تصرف كماخ ، در صحراى سيواس ، قشون خود را با حضور نمايندگان بايزيد سان ديد و باز پيغام فرستاد كه بايزيد متعلقان طهرتن را باز فرستد و يكى از فرزندان خود را برسم گروگان بنزد تيمور گسيل دارد . اما اين مكاتبات و پيغامها به جائى نرسيد و عاقبت جنگ قطعى دو سپاه در در انگوريه ( آنقره - آنكاراى كنونى ) صورت گرفت . درين جنگ بايزيد با پنج پسرش سليمان و مصطفى محمد و عيسى و موسى شركت كرده بود . از جانب تيمور نيز پسران و نوادگانش شركت داشتند . روز جمعه 19 ذى الحجه 804 جنگ درگرفت و سرانجام بشكست تركان و اسارت بايزيد و پسرش موسى منجر گرديد . علت شكست وى اين بود كه تاتارهاى سپاه وى كه از ديار آيدين و صارو خان و منتشا و قرمان و كرميان بودند ، پيش مخدومين خود كه در نزد تيمور بودند گريختند و بالنتيجه دلاورى بايزيد و سپاه ينيچرى و سپاهيان سربى ، تحت رياست اتين لازارويچ برادر زن بايزيد سودى نداد و تنها موجب شد كه سليمان پسر بايزيد را حفظ كنند . محمد پسر ديگر بايزيد نيز توانست بكوههاى اماسيه
Amassia
پناه برد و عيسى از راه جنوب به قرامان
Karamanie
گريخت و مصطفى ناپديد شد . عساكر تيمور سراسر آسياى صغير را زير سم ستوران خود گرفتند و بروسه را آتش زدند و زنان و متعلقان سلطان احمد و سلطان بايزيد و من جمله اليويرا دختر لازار را باسارت درآوردند و تيمور او را بنزد شوهرش فرستاد . اين است عبارت شرف الدين على يزدى : « خزاين قيصر و اموال برسا كه امير شيخ نور الدين