آنچه پياپى شنيده و مىشنوم و از تعليقجات جناب اشرف « 1 » مىفهمم ، مقصود عمدهء ايشان توقف بىفايدهء خانهزاد است در اسلامبول . چون از جانب خدا ، سايهء خدا حافظ عامهء چاكران و خانهزادان ضعيف است لهذا جسارت به اين عريضه نموده استدعا مىنمايد چنان كه جناب اشرف حفظ چندين قسم منسوب و نوكر و متعلق خود را به عهدهء حمايت خود گرفته به اقسام كامروائىها از پرتو مرحمت شاهنشاهى راه مىبرد ، اعليحضرت قبلهء عالم و عالميان اين خانهزادى كه بطور ميراث از دو پادشاه به شاهنشاه رسيده است و غير خدمت و صداقت گناهى ندارد از اسلامبول و از بىلطفى جناب اشرف مستخلص بفرمايند ، به اين معنى كه در فوق عريضهء خانهزاد دو كلمه به دستخط مبارك مقرّر بدارند كه فدوى مطمئن از بىلطفى صدراعظم شده به چاپارى شرفياب خاكپاى مبارك شاهنشاهى گردد . چون خدا براى امثال ما چاكران ، غير ذات مقدّس بندگان اقدس پناهى قرار نداده ، با كمال اميدوارى اقدام به عرض اين عريضه نمود .
حاشيه به خط ناصر الدين شاه :
امين الدوله خدمات تو معلوم است ، پوشيده نيست و نخواهد ماند . به قول اهل كاشان كسى نخواهد توانست بپوشاند . خلاصه از التفات ما نسبت به خود خاطرجمع باش و نهايت دلگرمى را در خدمات ما داشته باش . در باب اقامت خودت در اسلامبول كه از طول آن منزجر شدهاى « 2 » ، ما هم خيلى ميل داريم كه زود به حضور ما برسى . در باب مطالب ما با دولت روم ده روز قبل از اين تاريخ دستخطى به تو نوشتهام و چاپارى صدراعظم فرستاده است . البته الى رسيدن اين دستخط آن چاپار رسيده است و از مكنون خاطر ما مطّلع شده در باب تعدّيات عمرو زيد « 3 » غيره غيره غيره گفتگوى سخت بكن . هرقدر از پيش رفت بسيار خوب . هر قدر كه واقعا ببينى اگر پنج سال هم آنجا بمانى پيشرفت ندارد ، البته بىثمر ماندن تو آنجا حاصل ندارد و البته در حضور بودنت لازمتر است . وقتى كه مأيوس شدى كه ابدا ديگر پيشرفت ندارد ، البته به چاپارى و به زودى خودت را به حضور ما برسان . شب 10 شهر محرم الحرام 1275 .
هامش
( 1 ) . مراد ميرزا آقا خان نورى صدراعظم
( 2 ) . رسم الخط شاه به سياق قديم ( شدهء )
( 3 ) . در اصل : عمر زيد