بابت طلب ، منباب گذران و معيشت اين شش [ ماه ] اوقات تلخ دارد . و سركار قبله عالم و عالىشان روحى و روح العالمين فداه [ را ] در باب خانهزاد فدوى جاننثار ، التفات و مرحمت از حد تجاوز است . مباشرين در باب دعوى مالهاى خانهزاد اهمال مىنمايند و از ولايت خبرى آمده است كه خانه [ زاد ] سركار اخوى فدوى على خان در سيستان فداى سركار گيتىمدار پادشاهى گرديده است . اين فدوى دولتخواه اولا چشم اميد به درگاه فلك بارگاه جمشيد جاه ظل الهى روحى فداه دارم . از اينكه اخوى در ولايت در زندگى « 1 » و در خدمتگزارى برقرارى بوده اين خانهزاد به جان و دل در خدمتگزارى اشتغال مىنمودم دلواپس ولايت و اطفال خانهزاد نبودم . گاهگاهى به جهت « 2 » اين خانهزاد قدرى وجه از براى خانهزاد روانه مىكردند . او كه تصدّق فرق همايون مبارك شد و بنده سركار هم در اين ولايت اربابطلب ، از جهت گذران ، اوقات فدوى خانهزاد [ را ] تلخ دارد ، مستدعى از مراحم بىكران آن است كه التفات سركار پادشاهى را بر سر خانهزاد خود قرار داده قسمى بشود كه گذران فدوى خانهزاد بشود يا اينكه فرمانى از مصدر جاهوجلال صادر فرمايند كه اين خانهزاد چهار پنج ماهى ولايت رفته تمشيت كار داده ولايت را برقرار داده معاودت كرده به سر خدمت خود اقدام نمايم . باقى ، عمر مستدام .
- 16 - عريضهء محمد صالح كردبچه به محمد شاه قاجار دربارهء قريهء رودهن دماوند و ايلبيگى كردبچهء افشار
حاشيهء نامه به خط شاه و حاجى ميرزا آقاسى صدر اعظم اوست و بين سطر اوّل و دوّم بنابه مرسوم عريضهنگارى ، نام صاحب عريضه با عبارت « كمترين بندهء خانهزاد محمد صالح كردبچهء افشار » آمده است .
قربان خاكپاى مباركت شوم زمانى كه سرحد خان تصدّق خاكپاى مبارك شاهنشاه عالمپناه روحى و روح العالمين فداه شد و تا اين زمان مدّت پنج ماه است كه در ميان ايل كسى نيست كه به امورات نيك و بد ايل رسيدگى كند . اين بندهء فدوى كه در
هامش
( 1 ) . در اصل : زندهگى
( 2 ) . در اسناد و نامهها همهجا ( بجهة ) به ( به جهت ) تبديل شد .