صدر نامه : شاهرخ ميرزاى افغان
فداى خاكپاى مبارك گردم از تصدق فرق مبارك قبلهء عالم و عالميان روحنا فداه ، امر اين غلام جاننثار تا به حال به هر نوع بوده گذشت و حال نمىگذرد . استدعا از مراحم بىكران خديوانه آن است كه قرارى مقرّر شود كه امر معيشت غلام فدوى نوعى بگذرد كه توانم جان خود را نثار خاكپاى شهريارى نمايم .
حسب الامر قبلهء عالم سى سوار نوكر فراهم آورده بودم . از خود شش ماهه مواجب و عليق آنها را دادم . در اين سفر فيرزوى اثر بعضى متفرق ، دوازده نفر حاضر و موجود مىباشند . دينارى از ديوان اعلا مواجب و جيره و عليق نرسيده و خود غلام به آنها دادم .
استدعاى غلام جانثار فدوى آن است كه منصب و خدمت غلام را با نشانى مرحمت و عنايت فرمايند كه موجب مباهات و افتخار غلام بين الاماثل و الاقران بوده باشد . غلام فدوى عيال خود را از مشهد مقدس حركت داده به دار الخلافه آوردم كه به فراغ بال در ركاب همايونى مشرّف و جانثار باشم . خانه ندارم كه آنها را سكنا بدهم و خود و بعضى از نوكرها در كاروانسرا بهسر مىبريم .
به جهت اخراجات خود و نوكر مبلغ كلى قرض كرده گذران خود و نوكر را كرديم .
حال كه وارد دار الخلافه شده گرفتار طلبكار مىباشيم ، استدعاى غلام آن است كه امر و مقرر [ فرمايند تا ] از مراحم قبلهء عالم روحنا فداه آسوده شوم .
دو برادر غلام فدوى و خانهزاده قبلهء عالم روحنا فداه حاضر مىباشند دربارهء آنها چه امر و مقرّر مىشود .
در هرات بخصوص مواجب اين غلام فهرست به حضور مبارك داده شده بود .
مقرّر فرموده بودند كه به شاهزادههاى خاقان مرحوم كه عمو هستند سيصد تومان مرحمت شده . فداى خاك پايت شوم اين غلام روزى كه به غلامى اين آستان آمد از سلسلهء شاهزادهها خارج شد آمد كه جان خود را فدا نمايد . در دور هرات مقدّر آن شده بود قبلهء عالم هرقدر به خوانين افغان مرحمت فرمودهاند نصفهء آن را به اين غلام مرحمت فرمايند كه امر غلام بگذرد . به هريك سهچهار هزار و هزار و هفتصد و هشتصد تومان عنايت كردند . اين غلام با جمعى عيال را دارد « 1 » مرحوم پدرم حاجى
هامش
( 1 ) . عبارت در اصل چنين است .