جواب گفته و به هر قسم باشد اگرچه به فروختن اسباب يك سال ديگر در پاريس بمانم تا اينكه ان شاء الله بعد از فضل خدا كار خود را انجام داده شرف زيارت حضور عالى حاصل كنم . حال در صورتى كه للّه الحمد بعد از عنايت حضرت بارى تعالى در زير سايهء سركار بندگانپناهى اسباب ماندن به قسمى فراهم است كه از براى كمتر مردم ممكن است و رضايت سركار محض مصلحت بندهء خود ، در ماندن فدوى است ، البتّه از براى تحصيل رضايت خداوندگار خود ، با نهايت ميل اين يك سال را خواهم ماند و از حضرت احديّت با كمال تضرّع توقّع و درخواست مىكنم كه اولا سلامتى به وجود مبارك عالى و ساير متعلقان ، در ضمن تزايد شأن كرامت فرمايد و ثانيا توفيقى كرامت بفرمايد كه به زودى تلافى دو ضرر خود را كه يكى دو سال بازماندن از كار و يكى خرج گذشته است بكنم ، و از عيش و خوشوقتى شرفيابى حضور عالى و درك سعادت بوسيدن آن آستان كه هرروز خدايگان من بر او مىگذرد بهرهياب شوم .
حقيقة اين تفصيل كه اشاره شد يعنى گم كردن وقت و خرج [ درست كردن را « 1 » ] لازم نمىدانم حال شرح دهم . زيرا كه يكى را خود سركار مىدانند كه اگر وقت از دست دادم به مقتضى پيشرفت و مصلحت وقت بوده است ، يا از براى تحصيل منفعتى . ديگر در حالى كه تا بهحال نه سركار در آن باب چيزى مرقوم فرموده بودند ، نه اين بنده ، خود حقيقة فهميده است كه حركت تا امروز خبط يا از روى صواب بوده است . در هرصورت حال گذشته است ، اگر خبط بوده است خود بنده تلافى او را بايد بكند و يقين بعد از هر ضرر منفعتى خواهد بود ، و اگر درست بوده است كه به اعانت بخت سركار ، جوانى نادان و بىتجربه تنها كارى از پيش برده است و اين معنى وقتى معلوم خواهد شد كه اگر خدا بخواهد شرفيابى حاصل كنم .
و امّا فقرهء اخير ، بعد از فضل خدا نقلى نيست ، هم سركار عالى مىتوانند ضررى را كه بنده خود كرده است ، يا از روى معنى يا شبههء « 2 » قوىتر از روى جوانى تلافى كند و هم خود بنده مىتواند كه به بدگذرانى يك سال تلافى گذشته بكند . در اين فقره هيچ عرض ندارم . همينقدر هم زياد بود . از خبر آمدن حكيمباشى خالى از سرور نيستم . امّا اينكه فرموده بودند البتّه كسى خواهد بود كه بعد مراتب زحمت و خدمت مرا خدمت امناى دولت عليه عرض كند ، فدوى به هيچ قسم محتاج به اين نيست ، نه به واسطهء تفرعن و غرور جوانى ، بلكه به واسطهء آنكه كارى كه از جلاى ما مقرّر شده است خود
هامش
( 1 ) . چنين خوانده مىشود ؟
( 2 ) . در اصل : شبهء