تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
شاهد نيك و بد است . جناب شما يقين داشته باشيد كه على العجاله بنده هيچ مقيّد اين نيستم كه امروز از من خدمت اولياى دولت عليه چه عرض شد ، يا اسباب فراهم بياورم و هر روز به راهى خدمت سركار مزاحم شوم كه از من خدمت اولياى دولت عليه مذاكره بفرمائيد ، آن هم سه جهت دارد : يكى آنكه من خود را قابل اين نقلها نمىدانم . يكى آنكه خود سركار شما مكرّر مىفرموديد كار بايد معنى داشته باشد و هرگز پى جزئيات نبايد رفت . يكى آنكه چون از اوضاع و حالت ايران خوب مطّلع هستم و مردم را به يك اندازه مىشناسم نمىخواهم كه خداىنكرده شما محل حرف مردم واقع شويد ، يا اين هم اسباب حسدى بشود . البتّه خود بهتر مىدانند . بله آنچه من مىخواهم اين است كه حتى الامكان راهى به بنده نشان بدهيد كه بدان واسطه بتوانم رضايت كار را حاصل كنم تا روز به‌روز بيش از پيش بر قرب خود در خدمت سركار بيفزايم از براى اينكه در باب ساير چيزها اعتقادات ديگر دارم و كار را بسته به شخص ديگر مىدانم و به جلال الهى در دنيا و آخرت عزّت و ذلّت خود را متعلق به وجود شما مىدانم . ديگر در اين فقره جسارتى ندارم . امّا در باب برات مواجب ، از التفات سركار تمام‌كمال رسيد . خداوند سايهء مبارك سركار عالى را از سر اين بندهء حقير كم نكند . و امّا در باب بعضى اسبابها كه در دفعهء سابق عرض كرده بودم خيال دارم به همراه سفارت بفرستم . از آنجا كه خيال و عقل مردمان جاهل و بىتجربه هميشه از عقب مىآيد و اكثر خيالات پيش ايشان بىمعنى مىشود ، فدوى حال مىبيند كه آن خيال هيچ معنى نداشته است به چندين جهت . چنان كه قريب صد تومان كتاب خريده بودم مىگفتم خواهم فرستاد ، حالا مىبينم كه همانها را تا خودم اينجا هستم ضرور دارم و بلكه به سر مبارك خودت قريب صد تومان بعد از دو ماه بايد بخرم و دليلش هم اين است كه ده درس دارم . از براى هريك اقلا ده جلد كتاب لازم است ، از قبيل لغت و غيره . و معلوم است بىكتاب كار كردن محال است . يكى هم خواستم دوا بفرستم ، معلوم شد كه اكثر اين دواها ضايع خواهد شد ، هرگاه مدتى بماند ، اين هم نشد . همچه خيال داشتم بعضى اسباب جرّاحى بفرستم و بخصوصه به لندن آمدنم يك جهتش اين بود [ كه ] دو سه جعبه قيمت كردم ، از صد متجاوز شد . پول هم موجود نبود . خيال كردم قرض كنم ، ديدم از براى آنكه دو تومان گمرك ندهم از حالا خودم را مقروض كنم حركت بىمعنى خواهد بود . لهذا از همهء آن خيالات افتادم و حالا تا وقت آمدن سفارت هرگاه چيزى زياد داشتم البتّه خواهم فرستاد ، و الّا هرگاه زنده ماندم كه به