دريا منقلب شد و باد مخالف وزيدن گرفت به حدى احوالها منقلب شد كه نه تابع از متبوع و نه نوكر از آقا باخبر بود . هركس يكسو شد به درد خود گرفتار و بجز قى كردن و فرياد از درد سر كردن چيزى بهجا نبود . دو روز و دو شب هرطور بود به همين منوال گذرانيديم تا رسيديم به بندر آتن كه پايتخت دولت يونان است . بعد از رسيدن آنجا قدرى آسوده شده و جناب جلالتمآب به جهت تماشاى شهر و آثارهاى قديم از كشتى بيرون تشريف آورده و در كالسكه نشسته ملازمان نيز جميعا ملتزم خدمت ايشان اول به تماشاى آثارهاى قديم كه عمارتهاى بسيار بزرگ و عالى و مشتمل بر ستونهاى بسيار و سنگهاى بزرگ كه همه را به اقسام مختلف تراشيده و صورتهاى خوب از او درآوردهاند ، شبيه به عمارات تخت جمشيد و پس از ديدن آنها به تماشاى شهر تشريف بردند . شهر مزبور شهرى است كه تازه بنا شده است و تقريبا پنجاه هزار جمعيت دارد ولى بسيار شهرى است قشنگ و حالت او برزخ است ما بين حالت عثمانيها و فرنگىها . بعد از ديدن شهر مراجعت به كشتى فرموده و شب را در كشتى توقف فرمودند .
فدوى علاوه بر زحمات دريا آن شب را نوبهء شديدى كردم . فردا كه هوا قدرى بهتر شد كشتى از آنجا حركت كرد . بعد از ده ساعت مجدّد هواى دريا منقلب شد و هركس به درد خود گرفتار آمد . فدوى نيز از شدت قى و ساير زحمات ، نوبه را فراموش كرد . دو روز ديگر نيز به همين زحمت مبتلا بوديم تا رسيديم به جزيرهء سىسيل كه يكى از جزاير ايطاليا و در دست دولت ناپل است . بعد از قدرى آرام گرفتن و راحت شدن ملتزم حضور جناب جلالتمآب دام اقباله به تماشاى شهر رفتيم . اين نيز شهرى است بسيار قشنگ و خوشهوا و تقريبا چهل هزار جمعيت دارد . شب را در كشتى آرام گرفته نصف شب را با وجود اينكه هوا آرام نشده بود جناب خداوندگارى حكم به رفتن فرمودند . دوباره گرفتار بلا شديم بطورى كه به حق خدا نمىتوانيم عرض كنيم كه چه حالت بود از براى اتباع سفارت .
بالاخره سه روز به همين منوال بوديم تا رسيديم به ناپل كه پايتخت دولت ناپل و يكى از شهرهاى بزرگ و مشهور فرنگستان است و اضافه از صد هزار جمعيت دارد و بسيار خوشآبوهوا و باغات بسيار خوب مملوّ از درخت نارنج و ليمو و ساير مركبات و عمارات عالى و بناهاى قديم . بعد از رسيدن آنجا در خدمت جناب خداوندگارى به تماشاى شهر رفتيم و در آنجا به عمارتى رفتيم كه تصوير سلاطين و ساير مردمان بزرگ و رب النوعهاى قديم را با تصوير حيوانات عجيب و غريب از سنگهاى مختلف از سنگ تراشيده و به جهت تماشا در آن خانه گذاشتهاند . بعد از تماشا به كشتى آمده و شب را
اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 443
مساهمون: بهرام غفارى
ص٤٤٣