هو روحى فداك بعد از عمرى انتظار كه كرارا مرارا عريضهنگار خدمت سركار گرديده زيارت يك طغرا مراسلهء عنايت مواصله كه از فرط كمال محبت و مهربانى نگارش و ارسال فرموده بودند و اصل و از مضامين ملاطفت قرينش نهايت سرور و انبساط حاصل [ گرديد ] .
در باب وكالت اصفهان ، آنچه مرقوم رفته بود مطلع شد . اشهد الله كه كار سركار مقتضى تحمّل اينطور زحمات است . در باب امر حاجى محمد حسين تاجر كاشانى كه به آن نحو نگارش فرموده بوديد ، رقيمهء جناب مستطاب خداوندگار افخم صدراعظم دام شوكته العالى حق مطلب و عادتى كه مخلص درين سنوات عديده از مصاحبت حضرات خارجه آموخته ، با طوروطرز حضرات خودمانى خيلىخيلى منافى و مخالف است . و حال مخلص به اين زودىها نمىتواند عادتى كه بيست سال « 1 » متجاوز است ، كرده است يك مرتبه ترك كند .
سعدى به روزگاران مهرى نشسته بر دل * بيرون نمىتوان شد الّا به روزگاران
حكم جهان مطالع جناب خداوندگار كه رسيد زيارت شد . فرستادم عاليشان جواد بيك توپچى [ را ] كه گماشتهء عاليجاه آقا اسمعيل و تحصيلدار تنخواه در اصفهان است آوردند ، حكم را به او نمودند . در اوّل گفت كه من صدر را نمىشناسم . موافق نظام ، من فرستادهء آقا اسمعيل مىباشم ، و او چهل هزار تومان از من تمسّك گرفته تا حال هرچه دادهام به نوشته و برات آقا اسمعيل دادهام . حال هم يك دينار نمىدهم . نه خطابى به من شده است كه بدهم ، نه قدر تنخواه مشخص است كه بدهم . به شما نوشتهاند بگيريد به زور بگيريد ، به رضا نمىدهم . و از آن گذشته تنخواه ديوان هم پيش من باقى نيست . « 2 » هرچه بود به آقا اسمعيل رسانيدهام . به قدر ششهزار تومان هم اين روزها حواله كرده است كه به آقا زين العابدين ملبوسدوز كه خود آقا اسمعيل از طهران فرستاده است بدهم و همه را دادهام .
بنده فكر كردم كه نصف حرفش حسابى است ، هيچ نگفتم . روز شنبهء 14 جمادى الاول او را در حضور عاليجاه چراغعلى خان و محمد حسين خان و جمعى ديگر حاضر كرده ، ازو مطالبهء تنخواه نمودم و الله بالله به همينطور كه عرض كردهام جواب گفت .
هامش
( 1 ) . مرحوم حسنعلى خان غفارى ( معاون الدوله ) در حاشيهء نامه مرقوم داشتهاند : « اين شخص كه بيست سال با خارجيها مصاحبت كرده شناخته نشد » .
( 2 ) . در اصل : است .