حتّى اينكه من پول نمىدهم . صدراعظم مرا طناب بيندازد . بعد نوشته ازو گرفتم و خدمت جناب مستطاب خداوندگارى صدراعظم ارسال داشتم ، البته حالى شما خواهد شد .
اما مطلب اگر راستى مىخواهند بفهمند ، اين است كه عرض مىنمايم . جواد بيك خودش در عهد ميرزا تقى خان در سفر ارزنة الروم بوده است . با چراغعلى خان كمال خصوصيت دارد . و در ابتداء ملبوس نظام [ را ] خود مشار اليه تمام مىكرد . هنگامى كه موكب همايون در اصفهان ركضت داشت ، حاجى حسين رودست جواد بيك برخاسته « 1 » با ميرزا تقى خان قرارى گذاشته ، جواد بيك ازين جهت عداوت كلى با حاجى حسين دارد .
چراغعلى خان ، آقا اسمعيل ، جواد بيك همدست يكديگرند و مشافهة حمايت صرف از جواد بيك و كمال عداوت با حاجى حسين مىكنند كه هركس مىداند در معاملهء ملبوس منافع كه منظورشان است از حاجى حسين نمىتوانند بگيرند . آقا اسمعيل ، آقا زين العابدين را درينجا فرستاده است كه عوض حاجى حسين ملبوس نظامى تمام كند .
مداخلى كه درين سال است حضرات مىبرند و آقا زين العابدين رخوت خوب و بد داخل هم تمام كرده روانه نموده . چاره [ اى ] بهتر ازين نديدم كه خود حاجى حسين را روانه نمايم . آقا اسمعيل آنجا ، حاجى حسين هرچه مصلحت امناى دولت است در اينجا خواهد شد .
به حق خدا به قدرى خلافبينى و خلافشنوى در وجود من صدمه مىزند كه از عمر خود بيزار مىشوم . مرا به اين كارها چه . مردى هستم اخراجبلد گوشهنشين ، همين مرا بس است . صدمات ديگر را تاب ندارم . مختصرى خدمت جناب مستطاب خداوندگار اعظم عرض شده ، تفصيل را شما مرحمت فرموده حالى فرمائيد .
در باب عمل على بيك غلام ، خود حاجى حسين مطّلع است كه سه چهار روز متّصل فرستادم او را پيدا نكردهام .
امّا در باب پنجاه تومان نوشتهء شما حتما از چراغعلى خان دريافت و تحويل حاجى حسين [ خواهد ] شد .
قربانت شوم حاجى حسين درينجا مىگويد كه من حالا زحمتى كشيدهام و ضررى كرده ، لكن مدعى پدرسوخته مرا ضايع كردهاند و كارشكنى كردهاند . الان مدعى
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته