تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
آنكه امر داير به اين اشخاص بشود ، از سركار عالى انصاف مىخواهم . حالا كارى به ديانت و امانت ندارم . مناسبت بنده در آن مملكت ، از براى اين خدمت ، با اين اوضاع كه مىدانيم بيشتر از ديگران نيست . بيائيد همت بفرمائيد اين آخر عمرى بنده را روانه كنيد بروم چهار صباحى كه از عمر باقى است در خدمتگزارى آن حجّت خدا به‌سر برده باشم . معاشرت و مجالست با اين مردم بس است تا كى و چند . شب رمضان است ، قسم بىمعنى هم نمىخورم . ملعون باشم كه اگر بخواهم يك روز در اينجاها بمانم .
شصت بار آمد نوروز مرا مهمان * جز همين نيست اگر ششصد بار آيد « 1 »
راضى نشويد كه بيشتر از اين به بطالت و كسالت روزگار بگذرانم صراحتا عرض مىكنم هركس را از براى اين خدمت معيّن بفرمائيد ابدا مثل بنده نخواهد بود و نخواهد شد . از طوروطرز صحبت‌هاى ديشب توى حيرت فرورفته بودم . امره العالى مطاع .

- 350 - نامهء محرمانهء تشكرآميز . . . تا صدراعظم نشود آرام نمىگيرد !

از مفهوم نامه چنين برمىآيد كه مربوط به بعد از دورهء اوّل صدارت سپهسالار ( 29 شعبان 1288 ه . ق ) است كه نظام الدوله ( دوستعلى خان معيّر الممالك ) در همان سال وزير ماليه بوده است و نويسندهء نامه معلوم نيست . اين فقرات را بر سبيل حكايت محرمانه مىنويسم نه شكايت ، و از خداوند مسئلت مىكنم كه جان خودم ، اولادم ، عيالم را تصدّق وجود مبارك شاهنشاه روحنا فداه نمايد و خداوند را به مقرّبين درگاهش قسم مىدهم كه هر بلائى از براى وجود ولىنعمت من باشد به تخم چشمهاى من بزند ، كه اگر نيم‌ساعت به عرايض همركابهاى من گوش مىدادند ، به قول مشهور هفت كفن پوسانده بودم . به تلافى تهمت‌ها و عداوت‌ها همه را التفات فرموده‌اند ، با كدام زبان شكر گويم ، با كدام خدمت تلافى كنم . سپهسالار « 2 » بعد از مراجعت از لار در مجالس متعدد گفته است كه اين سفر رفتم و
هامش
( 1 ) . از حكيم ناصر خسرو به مطلع :چند گوئى كه چو هنگام بهار آيد * گل به بار آيد و بادام به بار آيد( 2 ) . حاج ميرزا حسين خان مشير الدوله سپهسالار اعظم ناصر الدين شاه كه در 1288 ه . ق به صدارت رسيد .