بد است ، آن ايلخانى هم با حيدر قلى خان بد بود . به چه نحو حاكم قرهداغ و مشكين شد .
قائممقام همّتى . . . كرد و به سركار جعفر قلى خان هم ضررى نرسيد . و حال سركار هم جهت فدوى خود همّتى فرمايند ، ان شاء الله سرافراز كنند و باقيات صالحاتى بعد از عمر طبيعى بماند ، به دستگاه سام خان ايلخانى چه ضرر دارد . بارى همّت كردن و غائبانه التفات فرمودن از سركار و تفضّل و تأييد از خداوند عالم و از مرتضى على عليه السلام .
فدايت شوم سركار شما را به روح مطهّر مرتضى [ على ] عليه [ السلام ] قسم مىدهم كه زحمت را بر خود قرار بدهيد و كار بنده را درست فرمائيد . ان شاء الله آخر بنده را در بندگى امتحانى فرمايند . به حق خدا زياده تشنه هستم جهت خدمت . ديگر اين را هم عرض بكنم كه سركار اطلاع داشته باشند ، به حق ذات پاك خداوند عالم قسم است كه در اين مدّت كه از طهران مرخص شدهام ، نهايت عرضهاى كوچكى كردهام به خدمت ايلخانى ، فايده نبخشيده . خلاصه محال و ممتنع است با بنده خوب بشود . اين عرض را كردم كه نفرمايند كه چرا با او نمىسازد و بساز . اين از نشدنىهاست . ديگر عرضى ندارم . ان شاء الله اميدوارم كه تعليقهء مبارك را زيارت كنم .
فداى وجودت از اين عرضها ان شاء الله هريك بشود و هرقدر پيشكش فرمايند صاحباختيارند ، مىدهم . « صلاح ما همه آن است كان تو راست صلاح » و السلام .
فدايت شوم ان شاء الله زودتر التفات را به ظهور برسانند كه عيال بىپرستار را به محلى آورده ان شاء الله آسودگى بهم برسد ، و به خدمتگزارى مشغول باشم ان شاء الله . ديگرچه عرض كنم از اينها زياده ان شاء الله سرافراز شوم . ديگر بىادبى شد ، امركم مطاع ، و السلام .
- 347 - نامهء يكى از شاهزادگان از مازندران هيچ نظمى در ولايات نيست تا افتضاح زيادتر ازين نشده است ، بنده را احضار بفرمائيد !
مقرب الخاقانا شما در هر باب و هرطور وكيل و مختاريد و هرچه قرار بفرمائيد مرا حرفى در ميان نيست . به ارواح وليعهد مغفور طابثراه قسمت كه حكومت مازندران به اين اوضاع براى بنده نباشد . [ براى ] هركس باشد ، هيچ مصرفى بجز بدنامى و خرابى ثمر ديگر ندارد . حكومت و ضابطى يك محال خرابه بسيار بهتر از اينجا است ، زيرا كه