اروميه زنجير كرده چند روز يك بار به چوب مىبست و قدر چهار تومان از هول « 1 » جانش رشوه به عسكر خان و . . . داد .
تصدقت شوم در ميان اهل عالم رسوايى حاصل شد و سه هزار تومان مقروض گشتم و چيزى نداشتم به طلبكار بدهم . لابدّ و لاعلاج دست عيال گرفته به طرف عثمانلو فرار كردم .
عرض ثانى : جاننثار هشت نفر پسر و چهارده نوادهء سوار دارم و خاقان مرحوم جنتمكان پانصد و پنجاه تومان و هفتاد خروار جنس [ به ] كمترين به صبغهء مواجب مرحمت فرموده بودند و سيصد [ و ] پنجاه تومان به اسم فرج الله پسر جاننثار بود ، او را ثلث كردهاند . استدعا دارم كه ساليانه مرحمت فرمايند كه گذران شود .
عرض ثالث : وهاب غلامزاده در اسلامبول است . پنج ماه ضابط اشنويه بود .
عسكر خان افشار به صوابديد قايممقام و ميرزا محمد خان دبير ، مرحوم لطيف خان را ضابط كردند [ و ] با يك فوج سرباز به اشنويه فرستادند . وهاب را تاختوتاز كرده آدمهايش را لخت كرده و خودش [ را ] گرفته ، چهار ماه در خدمت نواب اكبر ميرزا و مصطفى خان وزير اروميه دوستاق بودند . وقت آمدن كمترين هرچه سعى كردم از اسلامبول نيامد و جناب مقرّب الخاقان امين الدوله اطلاع دارند . عرض مىكرد كه روى آمدن به مملكت ايران ندارم . استدعا دارم كه منصبى در حق او مرحمت شود كه در ركاب همايون هميشه جاننثارى كرده مشغول خدمت شود .
عرض رابع : حاجى محمد حسن ، برادر صمد خان و كمترين است . مدّت هشت سال پيش از اين ، نواب ، محمد رحيم ميرزا او را به استناد اينكه مال و دولت پاشاى رواندوز در خانهء شما است به من بده [ و ] بهتان و دروغ بود ، مدّت دو ماه در اروميه زنجير كردهاند . هرچه داشت از دستش گرفتند . از همان مدت كه هشت سال است با چهل و پنجاه خانوار در محال روانداز خاك عثمانلو ساكن است و از دولت عثمانلو مبلغ سيصد و شصت تومان به آنها مىدهند . استدعا دارم يك مواجب در حق حاجى محمد حسن مرحمت فرمايند تا خانوار را برداشته بيايند ، يا خود جاننثار بياورد .
عرض خامس : جاننثار هميشه خدمت به دولت عليه كرده و روسفيد بودهام . در اين چند سال به جهت ظلم و تعدّى كه در حق اين جاننثار شده است ، از اقران و همركاب خود بسيار خجالت مىكشم . استدعا دارم [ همانطور كه ] موافق فرمان قضا
هامش
( 1 ) . در متن نامه : حول