شده . اميد به فضل خدا و مرحمت عالى دارم كه در اين سفر قسمى حركت كنم [ كه ] خلاف رأى مبارك اعليحضرت قدرقدرت شهريارى روحنا فداه و جناب جلالتمآب بندگان عالى نشود . ديگر تا بخت چه كند و دشمنان و معاندان به چه قسمى شهرت دهند . پناه مىبرم به خدا از اشتباهكارى خلق . لطف خدا و مرحمت عالى باشد ان شاء الله اشتباه نخواهد شد ، و خدمت بنده در اين سفر به هدر نخواهد رفت .
شهر هرات در كمال امنيت است و مقرب الخاقان سردار هم بجز خدمتگزارى خيالى ندارد . بعضى مطالب را در عريضه عرض كردن جايز ندانستم . ان شاء الله بعد از ورود مشهد و يا به طهران عرض خواهم كرد ، ان شاء الله تعالى . از بابت بعضى مطالب گويا ميل سردار اين باشد بنده را زود روانه كند . ان شاء الله اميدوارم فيض حضور را زود درك كنم به يارى خداوند . زياده عرضى ندارم .
- 338 - نامهء عباسقلى خان سيستانى تقاضاى مواجب و مستمرّى
خداوندگارا فدوى كه درين سرحد هميشه مشغول خدمات ديوانى است واجب و لازم است كه عرايض و مطالب خود را به سركار خداوندگارى عرض نمايد . از آن جمله سالهاى سال است كه مواجب و مستمرى در حق آباء و اجداد فدوى مرحمت و التفات شده دايم مواجب خودمان را از تيول خود دريافت و صرف معيشت خود كرده به دعاى دوام دولت قاهره اشتغال داشتهايم . حالا كه ابوى فدوى تصدق قبلهء عالم شده است ، استدعاى از مرحمت سركار خداوندگارى اين است [ كه ] مواجب قديمى ابوى مرحوم را در حق فدوى مرحمت فرمايند كه صرف معيشت خود كرده به دعاى دوام دولت قاهره و به ازدياد عمر و دولت خداوندگارى قيام و اقدام نمايد [ و ] به خدمات ديوانى مشغول شود .
و عرض ثانى آنكه در حق چهل نفر سوارهء ابواب جمعى فدوى مواجب برقرار و مرحمت مىنمايند ، الآن بهقدر بيست نفر سواره زياد داريم كه مواجب ندارند . استدعا از مرحمت سركار عالى آن است مواجبى در حق باقىماندهء سوارهء فدوى مرحمت فرمايند كه بلكه از مرحمت سركار عالى از بىاوضاعى خلاص [ و ] مصدر خدمتى بشوند .
عرض ديگر آنكه در هذه السنه مواجب ابوى را در دستور العمل ننوشتهاند . حالا