ديوانيان از فدوى مطالبه مىكنند . هرگاه سركار خداوندگارى در اين باب التفاتى نفرموده باشند ، فدوى به هيچوجه از عهدهء آن نمىتواند برآيد . استدعا دارد قرارى مقرّر فرمايند كه ديوانيان متعرّض فدوى نشده ، بگذارند با فراغت مشغول خدمات ديوانى باشد .
عرض ديگر آنكه . . . سهماهه اضافه بر ششماههء فدوى و غلامان مرحمت شده است محل ندارد . ديوانيان دستى مىدهند . استدعا از مرحمت خداوندگارى اين است كه در الند كه دو سه پارچه ده است ، و قريهء امير بك كه ملك فدوى است در عوض همين مواجب سهماههء فدوى و غلامان تيول مرحمت فرمايند كه با فراغت ، وجه مواجب خود را از محل مزبور دريافت كرده صرف خود كرده به ازدياد عمر و دولت خداوندگارى دعاگو شده و از عهدهء خدمات ديوانى برآيد .
زير نامه :
مطالب عاليجاه عباسقلى خان سيستانى است .
- 339 - نامهء عليرضا : تقاضاى برقرارى تيول و مواجب
نامه مهر و تاريخ ندارد . بين سطر اوّل و دوّم ، بنابه رسم عريضهنگارى نوشته شده است . عليرضا . در نامه از ميرزا تقى خان امير كبير نام برده شده است .
هو تصدقت شوم از آنجا كه هميشه پيشهء چاكر ، اربابى و رعيتى بوده و استحضار كلى دارد ، مستدعى شد كه دهى از خالصه مرحمت فرمايند كه از ممرّ زراعت لقمهنانى تحصيل شود . تعليقه مرحمت فرمودند كه وزير جائى را بدهند ، لكن محلّى مشخّص نفرموده بودند ، به اين جهت معوّق ماند . بعد را از روى دفترچه قريهء بالابان مشخص شده كه جمع وسطى دارد آن هم جنس است . مستدعى است كه عوض نقدى كه مرحمت مىشود آنجا را به چاكر واگذار فرمايند كه چارهء ضروريات « عيالبارى » را مگر رعيّتى بكند . هرقدر زياد بر مقرّرى باشد دستى تحويل تحويلدار مىكنم قبض مىگيرم .
مرحوم ميرزا تقى خان جيرهء مواجب چاكر را از جيرهء عيال موضوع نموده در