سركار آقايى امين الملك واضح است ، درست اطلاع دارند . سركار و الا ، بناگذارى و راه مداخل كه خداوندگار صدراعظم ادام الله شأنه العالى فرمودند درست نمايند ، اينطور درست كردند .
بارى بعد چون دانستند كه كيفيت به عرض حضور خداوندگارى و ولى النعمى صدراعظم مدّ ظله خواهد رسيد ، سركار و الا شكوه به توسّط خداوندگارى وزير « 1 » از من به حضور خداوندگارى صدراعظم دام اجلاله العالى عرض نمودند . بعد از آن تعليقه [ اى ] از خداوندگارى صدر به عهدهء بنده صادر نموده آوردند . بعد از رسيدن تعليقهء خداوندگارى كه سواد « 2 » آن در جوف همين نوشته است [ و ] به نظر عالى خواهد رسيد ، سركار و الا جرى شده جمع كاربار بنده را بالمرّه از هم پاشيدند . چنانچه امروزها بدون جهت [ و ] سبب ميرزا على مباشر مرا برد به چوب بست .
بر همه واضح و مبرهن است كه تقصيرى و جهت [ و ] سبب نداشت ، مگر اينكه كار بنده را لغو نمايد و مرا ضايع كند كه كار من از نظم بيفتد ، و جهت ظاهرى اين بود كه كدخداى صف برار در دفترخانهء مباركه به مباشر من فحش گفته بود . به سركار و الا روحى فداه عرض شد و جميع مستوفيان به مقصّرى كدخداى . . . اقرار نمودند ، شهادت دادند . خود كدخداى . . . نيز به تقصير خود در حضور اقرار نمود . بعد از آن مباشر مرا به چوب بست . معلوم است كه در همهء كارها ، وانگهى در امر معامله ، مباشر صاحب جمعى را به چوب ببندند ، كار ما را چگونه مىشود . كاربار او چگونه خواهد شد . حالا به قدر كدخداى صف و به قدر كدخداى دهى در امر خود تسلّط ندارم .
- 306 - ايضا نامهء محمّد حسين خان غفارى عموى فرخ خان امين الملك به فرخ خان شكايت از حمزه ميرزا حشمت الدوله والى آذربايجان
پشت نامه مهر بيضىشكل به سجع « محمد حسين الغفارى » با همان خطّ قبلى . تحرير اين نامه هم بنابه دلايل مورد اشاره در نامهء قبلى بايد
هامش
( 1 ) . منظور وزير بقايا
( 2 ) . سواد مورد اشاره ، نامهء ديگرى است از محمد حسين خان غفارى عموى فرخ خان كه پس از اين نامه درين كتاب آمده .