تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
از سى سال اخلاص به كسى ، چنانچه خطا و سهوى نمايم معلوم است كه تعمدا نكرده ، بلكه در راه خيال ، خبط شده است . چنانچه لطف شما اين گونه جزئيات را بنويسد ، پس من خدانكرده در كليّات چه خواهم كرد . سهو و نسيان لازم انسان است . مدّعى عصمت كه نيستم « گر من نكنم گناه رحمت كه كند » را شاعر خوب گفته است يا بد ، اگر بد گفته است بفرمائيد ، اگر خوب گفته است عمل فرمائيد . عرض ديگرم آن است كه جواب كاغذ حاجى محمد رسول را به ملاحظات چند به خط خود نوشته‌ام ملاحظه فرمائيد . اگر از نظر شريف بىعيب آمد بدهيد و بخواند « 1 » . اگر در آن هم عيب و نقصى دانستيد ، ندهيد . همانقدر آقائى بفرمائيد كه از چهارصد خروار گذشته آسوده باشد . چنانچه ميرزا سليمان متولّى آن وقف ، شرعا خدمت جناب حاجى مجتهد توانست به گردن حاجى ابراهيم ثابت كند كه قبول كرده است و حكم شرعى صادر نمود ، آن‌وقت بنده و شما را تكليفى نخواهد بود ، بلكه در آن صورت به قدر عشر خودم از آن مقدار به حاجى ميرزا تخفيف مىدهم ، و اگر نتوانست حكم شرع صادر كند ، البته چنانچه تا حال مطالبه نشده باز هم نخواهد شد . محض اين ملاحظه اين عمل را سست گرفته‌ام كه مباد در اجارهء ما بقى املاك كه افزوده‌اند فتورى و كسرى وارد آيد كه باعث ضرر كلّى به حضرت عليه السلام و بدنامى من شود و مضمون به دست حضرات نيك‌خواهان بنده بيفتد . و ديگر رعايت ميرزا احمد است كه من صلاح خود نمىدانم در خصوص او خدمت خداوندگارى دام اجلاله عرضى كنم كه راه هزارگونه تفسير و تأويل خواهد داشت . سابقا به شما مختصرى عرض كرده‌ام ، حالا هم الجاء مىنويسم امّا راضى نيستم كه از قول بنده نشر كند . اين مرد دست از رفتارش در عمل هرات نمىكشد . كاغذنويس هم كه دارد اگر به هرگونه هم باشد كاغذ را به هرات مىرساند . زن و بچهء شاهزاده محمد يوسف هم كه در نسبت شب و روز مىبيند ، چگونه آنچه را كه من مطلع نمىشوم . مثلا چندى جناب حاجى ميرزا حسن مجتهد را كه در حقيقت ركن اين ولايت است واداشت كه بناى توسّط و اصلاح كار شاهزاده يوسف [ را ] بگذارد . خدا پدرش را بيامرزد كه با من شور كرد و من بطورهايى چند « 2 » به طفره گذراندم . چنانچه حالا هم مشار اليه از آن جناب دست نكشيده است و همچنين در هر كار اعم از دولتى و غير دولتى خود را دخيل مىنمايد و نخود هر آش است و مىترسم رفته‌رفته خدانكرده ميرفتّاح اين ولايت شود
هامش
( 1 ) . در اصل : بخاند ( 2 ) . رسم الخط ، مثل كلمهء به چند بدون نقطه . و بطورهايى به صورت « بطورهاى »