باش تا روز دولت افروزد * كين لطايف هنوز از سحر است
مژدهء طلوع نيّر اقبال ، از تتق كرامت و رجوع به افق استقامت و استدامت قلب مرده را روح و خاطر پژمرده را از قيد غم ديرينه فتوح داد و مرهم به سينهء مجروح نهاد .
سبّوح كه هنگام صبوح دگر آمد * شب رفت و ز مشرق علم صبح برآمد
المنّه للّه الملك العلّام كه اقاليم جهان خاصه دار الملك اصفاهان كه موصوف و مسمّى به نيمعالم است مسلّم آن سيف و قلم شد و اين كمينه غلام كه از قديم الايّام به حريم حضرت خداوند كريمزاده الله تعالى عزّا و نعما از روى طبع و عادت سلام ارادت و استلام عبادتش بام سعادت را مسلّم است بين الاعلام علم گشت .
هركه به مهر تو علم كرد راست * كين ز سپهر و مه و سيّاره خواست
اينك ذائقه را از شوق موائد عديدهء موجوده آغاز نازونوش است و ناطقه را از ذوق محامد جديدهء محموده ، اوّل آواز و خروش .
بوى گل آورد نسيم بهار * بلبل بيدل ننشيند خموش
چنانچه كه در بهار سال گذشته كه غبار عين الكمال فى الجمله دامنگير گل اقبال گشت ، بلبل طبع شكستهبال از وظيفهء چاكرى يعنى نغمات لطيفهء مدحيتگرى و كلمات شريفهء ثناگسترى نگذشت . ناى بلبل نتوان بست كه بر گل نسرايد .
نهايت رعايت و دقت و عدم رضايت خاطر عنايت ظهور در ايثار جواهر و زواهر به بزم حضور چاكر را معذور و محذور داشت ، ولى در مجالس و محافل اكابر و افاضل از عرض ثناى جميل و ذكر مفاخر و فضايل آن فخر اواخر و اوايل كالاى الفرض و النوافل خود را به هيچگونه فارغ و غافل نمىگذاشت ، الحاصل :
ذكر تو از زبان من ، ياد تو از ضمير من * چون برود كه رفتهاى در رگ و در مفاصلم
كذلك در خزان سال گذشته و معاودت سالك از دار الخلافه كه در طى مسالك طلب يكران مجاهدت مىراند و با صد شور و طرب در زير دو لب مىخواند :
ببوى آنكه شبى در حرم بياسايند * هزار باديه سهل است اگر بپيمايند
مقصد جز اين نبود كه آن كعبهء مقصود جان را در دار الايمان كاشان زيارت و به عرض قصيدهء شكرانه جسارت و قلب ويرانه را عمارت به فرخلقاى خداوند امين كافى تلافى يك عمر خسارت كند . نقش قلم تقدير منافى رقم تدبير برآمد و قلمرو وصال در خط تسخير نيفتاد و صورت آمال در حجاب تأخير ماند .
مانع آنكه آن اوقات ، ييلاقات خاصه موقف حريم عالى خدايگان كريم جليل بود