غافل آن عزيمت صايب را بر هزيمت حمل كرد و بامراى هزارهاى روم حكم فرستاد مبنى بر ذكر ظفر خود و پيش از آنكه حالش بتحقيق رسد حكم فاسد راند ، امراء لشكر بدان حكم مطوق فريفته شدند و حجاب غفلت غشاوهء بصر بصيرت ايشان شد . چون خسرو عادل تمورتاش را از مكمن خود غايب يافتند و مكان عزت خالى دست تطاول برآوردند و شكرانهء نعمت او را به كفرانهء عصيان بدل كردند ، و بر مسكن او زدند و غرايب اقمشه و عجايب امتعه و نقود و اجناس و خيول خاص بغارت بردند و بلعبى كژك باختند و از سر غفلت درتاختند هرچه موجود يافتند در معرض نهب و غارت انداختند ، خسرو عادل تمورتاش از آن جادهء معلوم كه متوجه بود منحرف گشت تا تحقيق خبر كند ، متوكلا على اللّه براهى ديگر مجهول منصرف شد و بعد دو روز سه منزل به طرف ولايت دانشمنديه نهضت فرمود ، تا از پردهء غيب چه فتوح روى نمايد و از منشاء سعادت منهى قدر چه حقهء ظفر گشايد ، عقلا گفتهاند كه : چون آفت بمال رسد بر سلامت نفس جاى شكر است و چون بتن رسد بر سلامت جان همچنان . القصه نوين اعظم چوبان بعون تأييد الهى و تقدير ربانى و تدبير و موافقت پادشاه جهانگير در همان روزى چند كه منصرف شده بود با لشكر انبوه عودت نمود چنان كه از كثرت لشكر مرغ را در صحرا مجال پرواز نبود و بر لشكر مخبط ايرينجين زد و بعد از مقابلت بسيار كه در يك لحظه چندين هزار بدار البوار انتقال كردند رقعهء بقعهء آن معركه چنان شد كه مدتها وحش و طير را فلك از كشته ميزبانى كرد ، و سباع و كلاب را از مقتولان سماطى بىنهايت هويدا شد و شعله و غوغاء آن مخاذيل بانهزام فرونشست . القصه ايرينجين در آن گرداب شقاوت غوطه خورد و در قيد خسار و اسار از مضايق حرب و بوايق صلب افتاد و انديشهء فاسد در بازار تعيب او كاسد شد و باميد دانهء تفوق در دام و جل اجل باتباع خود نگونسار گشت ، و مسببان قضا بر قافلهء عمرش زدند و پوستش بزندگى از تن بيرون كردند و كيد و مكر او دامنگير حيات او شد . القصه چون بدان غرقاب فنا فرورفت كعبه از پاى پيل ابرهه برست ، باغ مملكت از مفسدت باغى برآسود ، هر آلت احتيالى كه پرداخته بودند تارة او مرة ترت و مرت شد ، تيغ بران صاحب دولت چون عصاء موسى بر اهل عصيان هجوم آورد ، خيال فرعونيان را نيست گردانيد ، ايزد تقدست اسمائه و جلت كبريائه در بيست و چهار ساعت شبانروز دوران فلك سيصد و شصت درج آبستن صد هزار گونه عجايب و غرايب گردانيده است ، وقتى كه دولت ظالمى در وقت زوال بدرجهء و بال رسد از حركت آن سيصد و شصت درج انعكاس دقيقه بس باشد كه بيك ساعت هزار شرف و دولت و عزت را با زمين ذلت و كربت متساوى گردانيده بلكه بطرفة العينى از حجاب ظلمت ظلم انوار سعادت و كرامت مهيا گرداند .
ذكر احوال تمورتاش نوين
در آن منازل بولايت دانشمنديه كه توجه نموده بود و مترصد واردات فتوحات غيبى -