محبت او چون حبة القلب در دل گرفتهاند ، چون پردهء عمل او دريده شد و كوكب جلالش در افول افتاد جمله بيخ اعتياد الفت بركندند جمله چون بنات النعش پراكنده شدند ، و كابيات - القصايد فى العقايد مختلف و متفرق گشتند و در آن راه بىپايان وحشت و بيابان بىمدد خوف و خشيت مهجور و معسور پاىبند حكم مقدور فروماندند .
القصه بعد از شدايد بسيار و مكايد بىشمار در اول فصل بهار بارد و بموضع الاطاغ وصول يافتند ، صاحب ديوان يهودى در حق صاحب قزوينى از غايت بىدينى قصد و سعايتى نمود كه اصلاح آن ممكن نشد و سد آن رخنه نامتصور بماند ، چون تقدير ازلى باعث ازالت او بود هر تيرى كه صاحب يهودى از جعبهء غرض بر كار ميكرد در قلع او بر هدف مراد ميآمد . فى الجمله آن سرگشتهء حوادث را در معرض اعتراض آورد و دست تعرض در دامن انتقال او زد ، اگر خود همه حاتم طى بود زمانه بساط سكان كوى او با سگان راه متساوى شدند . گويى آن حادثه لشكر سرماء زمستان بود كه بر اشجار وجود اصحاب و اخوان او تاختن آوردند كه همه چون صنوبر بىجامه و چون سرو بىقبا ماندند . و با آنهمه عار و عوارى جملهء خدم و حواشى متوارى شدند و از صحبت او بواسطهء آن نكبت بيزارى گرفتند و آن قوم بىباك حقهء او را كه بتيغ از جريمه پاك شده بود ( و السيف محآء الذنوب ) بر سر خاك بگذاشتند و برسم تدفين برنداشتند تا در آن صحرا طعمهء وحوش و سباع شد ( ص 145 - 162 )
خروج ملك ركن الدين قلج ارسلان ابن سلطان عز الدين كيكاوس برادر سلطان مسعود
بر مقتضاى قضاى آسمانى ركن الدين قلج ارسلان سوداى جهاندارى باستقلال در سر گرفت و درين سال از جانب اوج خروج كرد ، چون موكب كيغاتو بدان جوانب پيوست او بجانب قسطمونيه رفت و اتراك آن ولايت متابعت او نمودند ، آن ولايت را بتغلب بدست فرو گرفت . مظفر الدين البيورك كه سپهدار و طرفدار بزرگ قسطمونيه بود در صدمات آن خروج عرضهء هلاك و سخرهء فنا شد و دور امارت او نيز بسر آمد ، اتراك بىباك در مطاوعت ملك افاك دست تطاول و استيلا برآوردند ، شاهزاده كيغاتو سلطان مسعود را بدفع برادر خود موسوم گردانيد ، سلطان با مجير الدين اميرشاه و صاحب نجم الدين با لشكر تاجيك بجانب قسطمونيه روانه شدند ، پادشاه آنيت هزاره و كوكتاى و كراى را با سه هزار نفر لشكر مغول بمظاهرت سلطان معين گردانيد و بدفع و منع بضرب ياغى و باغى جمله بجانب قسطمونيه روانه شدند ، چون بنواحى دربندها رسيدند در سرحد آن نزول فرمودند ، بعد از تجسس معلوم گردانيدند كه ملك ركن الدين با اتراك جمعيتى انبوه دارد از حضرت پادشاه كيغاتو ديگر لشكر طلبيدند و استمداد نمودند ، اجازت نفرمود و كثرت لشكر ترك را اعتبار ننهاد ، سلطان و امرا در آن روزى چند كه در سرحد اقامت نموده بودند لشكريان از خوف آوازهء اتراك كه مظنهء آن