پرش به محتوای اصلی

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحه 447

پدیدآورندگان:

ص۴۴۷
بود كه بغتة شبيخون خواهند كردن شب همه شب در آن مواكب بعضى راكب و بعضى مراكب در دست گرفته تا روز در يأس هراس مىبودند ، عاقبة الامر در آن خوف و خطر رأى جمله بر آن قرار گرفت كه بر وفق امرا على قهرا و جبرا از آن دربند درآيند . روزى از ناگاه در اول بامداد كه لشكر روز از مكمن مشرق بظهور پيوست و اعلام قيرگون شب در مسكن قيروان پنهان شد لشكر مغول و تاجيك در خدمت سلطان و امراء هزاره اسباب كارزار مهيا گردانيده سوار شدند و بجانب دربند روانه گشتند ، خود در آن مداخلت روزگار شعبدهء ساز دغا باز در حالتى كه راه‌زنان صبح جواهر انجم از نطع فلك برمىچيدند و پيشكاران آفتاب پردهء شب بتيغ شعشعه مىدريدند اتراك از طرفى راهى گشودند و بلعبى تمام مهرهء دزدى آغاز نهادند و بپاى مردى حيل چابكدستى نمودند ، همين‌كه سلطان مسعود با لشكر مغول بسر دربند رسيدند و پيشتر كراى با چهارصد سوار از دربند گذشته بود ، خواستند كه ايشان نيز از دربند بگذرند ، چگونه دربندى سراسر چون دست بخيلان تنگ‌بسته و احجار و اشجار آن چون روز هجران عاشقان در هم پيوسته ، اگرچه ميدانستند كه از آن عقبه بمجاز از سر گزاف چون گراز نتوان گذشتن و از آن دربند صعب بىجواز تقدير بتدبير نتوان بيرون رفتن ، اما چون درافتادند و در آن مدخل چارهء مخرجى نبود دل بر خط حكم قضا نهادند و در عقدهاء آن دربند چون مهره در ششدر تحير افتادند و در عقابين عقوبت گرفتار شدند . چون كراى برسم طلايه بيرون شده با لشكر خود دربند از لشكر ترك خالى يافته گذر كرده بود و از آن غافل كه از دربند ديگر براهى ديگر لشكر ترك در كمين‌اند و در يمين او مترصد و سلطان با ديگر امرا در عقب كراى توجه نمودند ، خود ناگاه لشكر اتراك از راهى ديگر كه در بيشه كمين مكر نهاده بودند با انبوهى تمام از پياده و سوار و كوس و علم بسيار و بيرق و سنجق بىشمار چون لشكر دجال فى الحال تاختن كردند ، آن مردهء طواغيت و فجرهء عفاريت كه پاى از جادهء صواب بيرون نهاده بودند و عنان ممالك از دست داده و دندان غرض بطمع فاسد در ولايت قسطمونيه تيز كرده هجوم كردند ، از صداء كوس كه در كوه افتاده بود گوش گردون كر ميشد و از نعرهء سواران و پيادگان آن مخاذيل هوش از دل سواران پيل‌تن ميرفت ، پنداشتى كه از صدمت لشكر از طرفين كرهء زمين به آب فروخواهد شد . فى الجمله بغتة و فجأة بر لشكر مغول و تاجيك زدند و از طرفين خلق بسيار هدف تير و تيغ گشت لشكر مغول سبب آنكه متفرق بودند و بهم نپيوسته در آن مقاتلت از مقاومت قاصر ماندند . ناگاه عقد مهرهء حركت لشكر مغول در گشاد انهزام افتاد ، سلك اجتماع و انتظامشان از هم گسسته شد و با آنيت هزاره منهزم شدند . منهزم بر منهزم و رونده بر رونده ميافتادند و منهزمان از بازماندگان و بازماندگان از منهزمان بىخبر هر يكى به همان خرسند كه مگر از آن ورطه سر بدربرد . فى الجمله كوكتاى هنوز نپيوسته بود كه در آمدن به لشكر منهزم پيوست بىمقاتلت و مقابلت مراجعت نمود و گريخته بگوشه‌اى بدررفت و بمقصدى كه در خاطر داشت منصرف شد . مغاك تلال آن دربند پندارى كه حفرهء بود بمغول عصيان كشيده