ايران مىرود و پس از عبور از سه منزل به ارزنجان مىرسد و از آنجا هم طى سه منزل به ارزنة الروم مىرود .
از اينجا به طرف جنوب پس از پيمودن سه منزل به خنوس ( كه ابن بىبى آن را « خوناس » نوشته و اسم فعلى آن « خنس » مىباشد ) و از اين شهر ده منزل است تا ملاسجرد ( منازكرت ) و از آنجا هشت منزل تا ارجيش كه در ساحل درياچهء وان واقع است .
نام ايالت قرمان ( ياقرامان ) ، بزرگترين اميرنشين دهگانه ، از نام قبيلهء تركمنى كه در آن ناحيه اقامت داشتند مأخوذ است . كرسىنشين اين ايالت شهر لارنده بود كه به مناسبت نام ايالت « قرمان » نيز ناميده مىشد و تاريخ آن به زمان روميها مىرسيد . ابن بطوطه كه لارنده را در قرن هشتم ديده و آن را « اللارنده » ناميده گويد شهرى زيباست و در وسط باغستانى واقع است و آب فراوان دارد . در اواخر قرن هشتم سپاهيان تيمور آن را به تصرف خود درآورده به باد غارت دادند ولى بعدها اين شهر دوباره آباد گرديد و رونق سابق را به دست آورد . در جنوب لارنده شهر « ارمناك » واقع بود كه حمد اللّه مستوفى گويد در سابق ايام شهر بزرگى بوده ، و در قرن هشتم از اوج عظمت خود به پايهء يك شهر ايالتى تنزل پيدا كرده است . نام اين شهر در جهاننما با شهر سلفكه « 1 » كه سلوقيه قديم اعراب باشد باهم ذكر شده است .
در زمان عثمانيها اين اماكن جزء ايالتى محسوب مىشد كه موسوم بود به ايالت ايچايلى ( كه به تركى معنى سرزمين داخلى را دارد ) و چون اين وصف با وضع آن ايالت تطبيق نمىكند ، زيرا در داخل مملكت واقع نگرديده و در امتداد ساحل واقع شده است ، حدس مىزنند كه اين نام از اسم يونانى قديم آن كيليكيه مأخوذ شده باشد .
قونيه « 2 » چنان كه قبلا ذكر نموديم پايتخت سلجوقيان بود ولى در دورهء امراى قرمان به يك شهر درجهء دوم تنزل پيدا كرد . حمد اللّه مستوفى گويد : « سلطان قلج ارسلان در آنجا قلعهاى ساخت از سنگ تراشيده و در آن قلعه جهت نشست خود ايوانى عظيم برآورد و چون خرابى به حال قلعه و باروى قونيه راه يافت سلطان علاء الدين كيقباد سلجوقى و امراى او تجديد عمارت باروى شهر كردند بارويى بس بلند از سنگ تراشيده و از قعر خندق برآورده است بيست گز عمق خندق و سى گز بلندى باروست ، دور بارو زيادت از ده هزار گام است و در آن شهر عمارات عالى ساخته و دوازده دروازه دارد بر فراز هريك كوشكى قلعه شكل است و هوايش معتدل است و آبش از آن جبال و بر آن آب بر دوازده جهت مظهر آب گنبدى عظيم ساختهاند چنان كه بر بيرون گنبد سيصد و چند لوله آب جارى است ، محصولش غله و پنبه و ديگر حبوبات بسيار و نيكو باشد . باغستان فراوان دارد به دو طرف يكى به جانب صحرا و آن اكنون خراب است و ديگرى به جاى پاى قلعه و آن معمور است ، انگور و ميوه به انواع از او حاصل شود از ميوههاش زردآلو به غايت شيرين و آبدار مىباشد و چون بر سرحد قرامانست هميشه از
هامش
( 1 ) -Seleucia Of Cilicia( 2 ) -Iconium