تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
متصدى آن شغل گشته . چون قيصر قصد توقات و اماميه و ساير بلاد دانشمنديه كرد و دانشمند از سلاطين اسلام كه در حوالى او بودند استمداد نمود و داود و بعضى ملوك ديگر بمدد رفته با قيصر جنگ كردند و قيصر منهزم گشته و او در قوسيه بر تخت سلطنت بنشست و بيست سال حكومت كرده و درگذشت و بعد از وى برادرش قلج ارسلان بن سليمان قايم‌مقام شده مدت چهل سال بتمهيد بساط عدل‌وداد اشتغال فرمود و در آخر دولت او سلطان مسعود در عراق پادشاه شد و چون خليفه بغداد از مسعود نقارى در خاطر داشت رسولان بروم فرستاد و قلج ارسلان را نويد سلطنت عراق داد و او لشكر كشيده بكنار آب جابور رسيد و در اين اثناء اتابك جاولى كه راس و رئيس اركان دولت مسعود بود بحسن تدبير امراء قلج ارسلان را بفريفت تا او را در آن آب غرق كردند و پسر قلج ارسلان مسعود نام كه در روم قايم‌مقام پدر بود از اين واقعه آگاه گشت و با دانشمنديان وصلت كرد و مدت نوزده سال سلطنت راند و چون مسعود بدار بقا پيوست پسرش قلج ارسلان بجاى پدر بنشست و دوازده پسر داشت و از همه غياث الدين كيخسرو قوىتر بود و چون در زمان دولت قلج ارسلان دانشمنديان ضعيف شده بودند او طمع در مملكت ايشان كرده سيواس و قيصريه را از تصرف آنجماعت بيرون آورده و ذو النون دانشمندى پناه باتابك نور الدين حاكم شام برد و او فخر الدين عبد المسيح را با سپاهى بمدد فرستاد تا سيواس و قيصريه را باز ستد و چون اتابك و ذو النون باندك فرصتى كوس رحلت كوفتند و اسمعيل ابن ذو النون قايم‌مقام پدر شد قلج ارسلان امراء دانشمنديه را فريب و عشوه داد تا اسمعيل ابن ذو النون را هلاك ساختند و عرصه ولايت او اتساع يافته ممالك را به پسران خويش تقسيم نموده و قلج ارسلان چون وفات يافت پسر كهترش غياث الدين كه وليعهد بود پادشاه شد اما برادر بزرگتر او ركن الدين سليمان در مقام منازعت آمده از برادران هركه با او دم از موافقت زد ملكى كه پدر بوى داده بود قرار گذاشت و هركه مخالفت نمود بقلع‌وقمع او كمر بست و با لشكر گران آهنگ كيخسرو كرده او را در قرينه محصور گردانيدند و چون اهالى شهر خواهان غياث الدين كيخسرو بودند مدت محاصره امتداد يافت . آخر بر آن صلح كردند كه شهر بسپارند مشروط باينكه غياث الدين كيخسرو با اتباع خويش در ضمان امان بوده در ولايتى از ولايت روم ساكن گردند و مدتى احوال بران و تيره گذشت تا غياث - الدين كيخسرو از ركن الدين سليمان متوهم شده و باسلامبول گريخت و كار سليمان در روم قوى شده از دار الخلافه بالسلطان القاهر ملقب گشت و او ارزن الروم را گرفته ببرادرزاده خويش حكومت آنديار را مسلم داشت و از انجا روى بگرجستان نهاد و چون در آن يورش شرايط حزم مهمل گذاشت منهزم بروم بازگشت و خواست كه بار ديگر متوجه شود اما فرصت نيافت و در سنه اثنين و ستمايه طبل ارتحال فروكوفت و اعيان مملكت پسرش قلج ارسلان را كه در مرتبه طفوليت بود بر تخت نشاندند و بواسطه صغرسن پادشاه ميان امرا اختلاف روى نمود و بطلب غياث الدين كيخسرو فرستادند و از ديار فرنگ آمده چون عز الدين قلج ارسلانرا طاقت
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 395 | محمد جواد مشكور