و نيكسار و ديگر بلاد دانشمنديه كرد ، دانشمند از حكام ولايات اسلام كه در حوالى او بودند مدد طلبيد . داود با ديگر پادشاهان بجنگ قيصر رفتند . قيصر منهزم شد . داود در قونيه بر تخت سلطنت قيصر نشست ، در سنه ثمانين و اربعمايه و مدت بيست سال حكم كرد و در سنه خمس مايه درگذشت . برادرش ،
قليج ارسلان
ابن سليمان بعد ازو پادشاه شد و مدت چهل سال در سلطنت بماند و عدلوداد گسترد و نام او در ملك بلند شد . در آخر عهد او سلطان مسعود در عراق حاكم بود و خلفا ازو ملالت داشتند . قليج ارسلان را نويد سلطنت عراق دادند . او پسرش مسعودشاه را در روم قايممقام گذاشت و آهنگ بغداد كرد . چون به آب خابور رسيد اتابك چاولى كه معظم اركان مسعودى بود ، امراء قليج ارسلان را وعد و وعيد فرستاد و ايشان را بر قليج ارسلان دشمن گردانيد تا او را در آب خابور غرق كردند ، در سنهء تسع و ثلاثين و خمس مايه و در شهر ميافارقين مدفون شد . پسرش
مسعود
در روم با دانشمنديان پيوند كرد و مدت نوزده سال حكم براند . در سنهء ثمان و خمسين و خمس مايه درگذشت . پسرش
عز الدين قليج ارسلان
بپادشاهى نشست و بيست سال حكم كرد و او را ده پسر بود : ركن الدين سليمان و ناصر الدين بر كيارق و قطب الدين ملكشاه و نور الدين محمود و معز الدين قيصرشاه و محيى - الدين بهرامشاه و مغيث الدين طغرل و ارغونشاه و سنجرشاه و غياث الدين كيخسرو و بديشان قوىحال بود و بسبب آنكه دانشمنديان ضعيف شده بودند ، طمع در ملك ايشان كرد و سيواس و قيصريه بگرفت و شهر آقسرا بساخت . ذو النون دانشمندى با اتابك نور الدين پادشاه شام التجا جست و او فخر الدين عبد المسيح را با لشكر بمدد او فرستاد و سيواس و قيصريه باز ستد و تا اتابك نور الدين در حيات بود ، عبد المسيح آنجا بود [ و قليج ارسلان را بر آن ولايت دست نه ] چون اتابك نور الدين و ذو النون دانشمندى باندك زمانى درگذشتند ، قليج ارسلان باز آن ولايت در تصرف آورد و امراء دانشمنديه را بفريفت تا اسماعيل بن ذو النون را هلاك كردند و آن ملك تمام با قليج ارسلان افتاد و عرصهء ملك او اتساع يافت . ولايت را بر پسران خود بخش كرد و غياث الدين كيخسرو را كه از همه كهتر بود وليعهد خود گردانيد و در سنهء ثمان و سبعين و خمسمايه درگذشت . پسر كهترش