تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
را بامارت و محافظت روم فرستاد بنابرآنكه او مردى سريع الانقلاب بود و صلاح در آن‌كه از حضرت دور باشد . ( ص 96 تاريخ مبارك غازانى ) چون وجود طغارچار مادهء فتنها و فسادها بود و پادشاه اسلام مىخواست كه مواد فتنه به كلى منحسم گردد امير خرميخى را در آن زمستان بروم فرستاد تا باتفاق بالتو و عرب و امراء لشكر روم پيشتر يرليغ باستمالت او رسانيده در فرصتى بخلوت يرليغ رسانيدند و كار او را آخر كردند و هرچند پادشاه اسلام را دلخواه نبود كه او را هلاك گرداند ليكن مصلحت كار ملك را آن حكم فرمود . ( ص 101 تاريخ مبارك غازانى ) چون بالتو پسر تنجى از عهد اباقا خان در ممالك روم بود و آنجا تمكن تمام يافته و سماغار نويان نمانده و پسر او عرب هنوز كودك ، بدان سبب استبداد و قوت بالتو زيادت گشته و هرچند پادشاه اسلام او را طلب مىداشت باعذار متمسك مىشد و بعد از آنكه طغارچار بياسا رسيد تمكن و تكبر او از اندازه بگذشت و اسم ياغىگرى بر وى افتاد و در شهور سنهء ست و تسعين و ستمايه حال مخالفت او به محل عرض رسانيدند و بر وفق فرمان امير قتلغ شاه با سه تومان لشكر بدفع فتنه متوجه روم گشت و بالتو بگريخت و در پس كوهى كمين ساخت و امير قتلغ شاه با سولاميش و عرب و بورلتاى اغول و ابيشقا بر عقب او برفتند و ابيشقا مقدمه بود چون بدان كوه رسيد بالتو كمين بگشاد و از جانبين خلقى مجروح شدند و بر عقب امير قتلغ‌شاه برسيد بصحراء ماليه و بيك حملهء او بالتو منهزم گشت امير قتلغ‌شاه سولاميش را بر عقب او بفرستاد و بقشلاغ اران مراجعت نمود ( ص 105 تاريخ مبارك غازانى ) در اوائل شعبان سولاميش و عرب بالتو پسر تنجى را كه ياغى بود در روم بگرفتند و بتبريز آوردند . ( ص 111 تاريخ مبارك غازانى ) در آن روزها متعاقب آوازهء ياغىگرى سولاميش از طرف روم مىرسيد و آن حكايت چنانست كه چون بالتو بياسا رسانيدند پادشاه اسلام امارت روم بامراء باينجار و بوجقور و قورتيمور داد و سلاميش خود امير الامراء لشكر روم بود سلطان مسعود بتهمت نوكرى بالتو معزول كردند و سلطنت ببرادرزادهء او علاء الدين كيقباد پسر فرامرز دادند و باتفاق امراء مذكور بروم رفت و آن زمستان در آن حدود سرما بافراط بود و برفهاى عظيم افتاد و راهها بسته شد و اخبار منقطع گشت ، آوازه درانداختند كه احوال اردو ديگرگون شده است سولاميش بنابراين مقدمه با اقبال و طاشتمور و جمعى اتفاق كرد ناگاه باينجار و بوچقور را بگرفت و بكشت و مخالفت آغاز نهاد و از اطراف شام و اوجها دعوت لشكر كرد و لشكريانى را كه بولايت دانشمند در صحراء قازاوه نشسته بودند در ربقهء طاعت آورد و رنود و اوباش بىقياس را گرد كرد و اموال و املاك ولايات بلشكر مىداد تا قريب پنجاه هزار سواركار بر وى جمع شدند و شاميان بمدد بيست هزار متقبل شدند و نام امرا بر جمعى نهاد و ايشانرا سنجق و نقاره داد و چون راه دربند بود و ايلچيان و مخبران از اين طرف نمىرسيدند نخوت او
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 387 | محمد جواد مشكور