و بعد از آنكه آنجا آمدم گريخت .
آباغا خان چون اين سخن شنيد ، فرمود تا او را بياسا رسانيدند ، در غرهء ربيع الاول سنهء ست و سبعين و ستمايه بيايلاق الاتاق بر دست كوچوك توقچى . و در هفدهم ربيع الاخر سال مذكور صاحب ديوان شمس الدين را جهت استمالت رعيت و قهر اعدا و ضبط مملكت روم فرستاد .
صاحب ديوان آنجا رفت و شهرهاى خراب را به حالت عمارت باز آورد و در ملك روم تمغا كه معهود نبود بنهاد ، قهرمان نام در نزديكى اوج از حوالى روم در بيشهء متوارى شده بود و راهها ازونا ايمن صاحبديوان باتفاق كهوركاى نويان و ارقسون نويان برنشست و او را با بيشه بهم سوختند . ( جامع التواريخ ج 2 ص 768 - 770 )
اخبار سلاجقهء روم در تاريخ مبارك غازانى
چون صدر الدين زنجانى بواسطهء آنكه وزارت بجمال الدين دستجردانى داده بودند از پادشاهى بايد و تمتعى نداشت و طغاچار را بر شيوهء مخالفت و مضادت تحريص ميكرد از مكايد او انديشناك بودند او را سيورغاميشى تمام فرموده و يرليغ و پايزه داده بحكومت ممالك روم نامزد كردند . چون روانه شد از حدود هشترود خانه و متعلقان را با امير ياغلاقو كه در صحبت او ميرفت بجانب تبريز فرستاد ، و خويشتن جريده ببهانهء آنكه قرض خواهد متوجه سر او شد و از آن راه در جيلان رفت و از سوغورلوق هنگام عزيمت توجه بجانب روم . منگلى را كه غلام قديم و محرم اسرار او بود باعلام آن انديشه بقزوين نزد برادر خود قطب الدين فرستاد و او نيز ببهانهء از شهر بيرون رفته متوجه جيلان شد و ببرادر پيوست . ( ص 81 تاريخ مبارك غازانى تصحيح كارليان 1940 م )
ميان صدر الدين زنجانى و جمال الدين دستجردانى عداوت تمام بود بايدو خان امارت روم بطغاچار نويان مفوض گردانيده بود ، و صدر الدين به راه استنابت به حكم يرليغ بايدو نامزد آن ديار گشته و صدر الدين را بر مزاج طغاچار تصرفى تمام بود ، و صدر الدين در اين حال از استنابت روم انفت و استنكاف مىداشت حشمت و عظمت خود را مستأهل مباشرت آن شغل نمىپنداشت و جمال الدين از شر و فتنهء او ناايمن بود خواست كه چون تير پرتاب او را هرچه دور تر اندازد او را نامزد استنابت روم كرد ، و صدر الدين انديشيد كه انتقام از جمال الدين جز باستناد و اعتضاد شهزاده و ملجا و مهرب حضرت او نتواند بود و وام بسيار داشت غرما را بوعدهء عرقوبى غافل كرد و ايشان را خواب خرگوشى داد كه عزيمت ديار روم مصمم است لكن بسبب خرج راه و ما يحتاج و ما لابد ضرورى در تبريز چند روز اقامت خواهد شد بعظمتى هرچه تمامتر نزول فرمود . ( ص 86 تاريخ مبارك غازانى )
[ غازان ] بعد از اقامت مراسم شادمانى و عشرت روى رأى ممالك آراى بضبط و ترتيب امور مملكت آورد در روز چهارشنبه سلخ ذى الحجه سنهء اربع و تسعين و ستمايه امير طغاچار