از كتاب جامع التواريخ خواجه رشيد الدين فضل اللّه « 1 » حكايت آمدن بندقدار با لشكر بجانب روم و توجه آباغا خان بدان صوب و خشم فرمودن او با اهل روم و شهيد شدن بعضى امراء روم و پروانه و رفتن صاحب ديوان شمس الدين بدان طرف .
در سنهء اربع و سبعين و ستمايه ضياء الدين و خطير پسر پروانه با صد كس از ولايت روم بجانب شام رفتند پيش ركن الدين بندقدار و او را بر عزم روم تحريض كردند و در سنهء خمس و سبعين با لشكرى تمام متوجه ديار روم گشت و به راه ابلستان از كوه ابلستان بيرون آمدند و از امراء مغول ، توقو پسر ايلكاى نويان و برادرش ارقتو و تودون بن سودون از سلدوس برادر سونجاق نويان ، هريك با تومانى لشكر در آن سرحد نشسته بودند . روز آدينهء دهم ذى القعدهء سال مذكور موافق دوازدهم اونونج آىهوكارييل لشكرها را ملاقات افتاد . مصاف دادند و سرمايى عظيم بود . توقو و تودون با لشكر پياده شدند و جنگى سخت كردند و بعد از پيشين ( ؟ ) لشكر مغول شكست و اندكى خلاص يافتند و بندقدار بقيصريه آمد و يكهفته آنجا بود و سكه و خطبه بنام خود كرد و علوفه بريشان تنگ شد . و معين الدين پروانه بر قلعهء توقات بود ، بندقدار باستحضار او رسول فرستاد ، اجابت ننمود . بندقدار بعضى نصارى و ارامنه را بقتل آورد و مراجعت كرد و در راه اسپان ايشان طبقه درآوردند و بسيارى از آن لشكر پياده ماندند .
بوكداى نام از نوكران تودون بيامد و صورت حال عرضه داشت . آباغا خان در خشم رفت و هم در روز از دار السلطنهء تبريز روانه شد و در صفر سنهء ست و سبعين كه فصل بهار بود ، بممالك روم توجه فرمود و چون بابلستان و آقچه رسيد غياث الدين با صاحب فخر الدين اصفهانى بشرف بندگى رسيدند و چون در ابلستان كشتگانرا ديد برهم افتاده ، بگريست ، و جهت توقو و تودون غمگين شد و از سر غضب جمعى از تركمانان كه فتنه انگيخته بودند و طايفهء اعيان روم
هامش
( 1 ) - اين صفحات نقل از كتاب تاريخ جامع التواريخ تأليف خواجه رشيد الدين فضل اللّه وزير معروف دوره ايلخانى و متوفى در 718 هجرى است . مطالب مزبور از طبعى كه به تصحيح دكتر بهمن كريمى در دو جلد در سال 1338 چاپ شده نقل گرديده است .