تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢

از كتاب تاريخ وصاف « 1 » جاسوسى كردن بندقدار در روم

چون مدت عمر ملك صالح سپرى شد مماليك كفران نعمت كردند و مملوكى تركمانى قنز نام را بسلطنت برداشتند او صاحب مصر و شام شد ، او را ملك مظفر الدين خواندند . بعد از واقعه بغداد بفرمان منكوقاآن و اشاره هلاكو خان ، كيدبوقا به شامات لشكر كشيد و از ملك مظفر و لشكر او ديد آنچه ديد . ملك مظفر پس از اين پيروزى به مقر دولت خود تاخت ، اما بندقدار كه مملوكى قفچاقىنژاد بود بر او خروج كرد و او را بكشت . و خود بر ممالك مصر و شام مستولى گشت . او مردى عادل و زيرك و كاردان بود و ملك ظاهر لقب يافت . پس از استقرار بر سرير سلطنت هوس تسلط بر ممالك روم نمود . پس ناشناخته با دو سه تن از خواص خود به جاسوس‌وار به روم شد و راهها را شناخت و به ميزان نيروى دشمن نيز آگاه گرديد . آنگاه پيش اباقا رسولى فرستاد كه او خود براى تحقيق و جاسوسى به روم رفته است و سرتاسر آن ديار را گرديده و دليل صدق اين ادعا اين است كه خاتم خود را در فلان دكان طباخى به رهن مقدارى طعام گذاشته است . و از آباقا خان خواست كه آن انگشترى را گرفته به او بازگرداند . آباقا خان از اين تهور در شگفت شد و قاصدى نزد پروانه فرستاد و انگشترى بخواست او نيز انگشترى را از طباخ بگرفت و نزد آباقا خان آورد و او آن را بمصر فرستاد . چندى نگذشت كه پروانهء روم چون به آباقا خان معتقد نبود با بندقدار مراسله آغاز نهاد كه دل او از دست‌اندازىهاى مغول سخت گرفته و غمين است و از او خواست كه بجانب روم عنانگراى شود تا او ممالك روم را تسليم نمايد . بندقدار نيز پاى در ركاب آورد و بسرعتى هرچه تمامتر به سوى روم روان شد .
هامش
( 1 ) - اين صفحه از تاريخ اديب شرف الدين عبد اللّه كاتب شيرازى ملقب به وصاف الحضره از دانشمندان قرن هشتم هجرى ( ص 84 - 87 ) كه كتاب وى با چاپ سنگى در سال 1269 هجرى در بمبئى بطبع رسيده است باختصار نقل شد و جملات منشيانه او حذف گرديد .