و بيم بود كه محذورى واقع شود ناگاه از فراز كوه عزيز الدين محمّد بن سليمان الطغرائى و بدر الدين ابرهيم پسر ختنى «
a
» و علم الدين قيصر خادم حمله كردند و جموع اتراك را با خاك برابر كردانيدند در حال علم الدين قيصر چتر سلطان علاء الدين را كه جمرى از قونيه ستده بود درربود و به حضرت سلطنت آورد بعد از آن سارووغلا را «
b
» [ كه ] سرور سترگ بود و پسران صاحب را هلاك كرده اسير كرده در قلب بخدمة سلطان و صاحب بردند فى الحال سرش از تن جدا كردند جمرى در آن شب در دست بعضى از تركان كه متعلّق ولد عليشير كرميانى بودند گرفتار شد گليم بر سر آن سياهگليم انداختند و از ياران اخفا كردند و قاصدى نزد سلطان و صاحب بانهاء حال ارسال كردند سلطان جمال راع را باحضار او مثال داد چون حاضر كردند كلمات ناخوش و هذيانات مشوّش مىگفت جلّادان او را بسياستگاه بردند و زنده سلخ كردند و پوستش پركاه كرده گرد شهرهاء ممالك گردانيدند چون از آن فتح جسيم شادمانى عظيم بخواطر راه يافت بعد دو روز طايبوغا كه متطاول سينوب بود رسيد و خبر آورد كه جانيتى «
c
» با كدرغها قصد سينوب كرد تركان چپنى «
d
» در مقابله رفتند و در ميان آب آتش در جانش زدند و خايب و خاسر بازگشت طايبوغا را بدين مژده ملكى نيكو دادند و سلطان از آنجا بصحراء برغلو آمد از على بك هواداران دولت كه بخطّهء لاديق و خوناس
هامش
aSans points .bLecture douteuse .cC . - a - d . le Comnene de Trapezunt .. حاتى ؟ ؟ ؟Pdچنى ؟ ؟ ؟P