زمستان هجوم كرده بود و از دربندها بسبب تراكم ثلوج گذشتن متعذّر بود مراجعت كردند و كهوركا و صاحب ديوان عزم قشلاق كردند و سلطان غياث الدين كيخسرو و صاحب به طرف قونيه متوجّه شدند و به ترتيب معاودت بر مقارعت اولاد قرامان مشغول شدند و با فوجى از لشكر مغل كه داشتند عزم آن مخاذيل نمودند چون بصحراء موت اوا رسيدند پنجاه نفر مغل و پنجاه نفر مسلمان به حكم قراول پيشتر رفته بودند و جمرى و محمّد بك چون مراجعت عساكر بقشلاق و عودت سلطان و صاحب بر عزم ييلاق شنيده بودند محمّد بك با دو برادر و عمزاده و نفرى چند از خويشان كه بر شجاعت ايشان اعتماد داشت جهت خبرگيرى بازماند و جمرى را اندرون بحصون فرستاد و خويشتن با آن گروه بر پشتهء رفت فوجى را از قراول مغل بديد با نيزه بريشان دوانيد مغل بدان سبب كه جاى تنگ و دربند صعب بود فروآمدند و بر ايشان تيرباران كردند در ميانه محمّد بك را تيرى بر مقتل رسيد و به روى در افتاد برادرش پيش دوانيد تا او را بردارد همان زخم خورد برادر ديگر و عمزاده درتاختند ايشان نيز تير خوردند و جمله به روى افتادند باقيان راه گريز گرفتند و مغل و مسلمان را از حال كشتگان خبر نبود درتاختند تا سلاح و سلب ايشان را بستانند چون يكى را برداشتند محمّد بك بود و دو برادر و چهارم عمزاده در حال سرهاشان از تن جدا كردند و به خدمت سلطان و صاحب بردند و چون خلايق را آن حالت معلوم شد همگنان تعجّب نمودند كه بدين زودى و سهولت شعلهء دولت جمرى بواسطهء قتل محمّد بك چگونه منطفى شد روز ديگر سرها را شستند
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٣٣٠