بآواز بلند مىگفت كه نايب كجاست و مكرّر مىكرد چون بدر سراى خود رسيد فرود آمد و از در دزديده بدررفت و بخانهء يكى از متعلّقان متوارى شد تركمانان مفسد چون جراد منتثر در شهر منتشر شدند و در كاروانسراها كه مخزن تجار بود و ابواب سراها و بيوتات امرا را ببلاتگين و چماق بشكستند و رزمها «
a
» بربستند و كيسها را از نقود پر كردند و حكاية عزّ و استيلاء ايشان بر تساور «
b
» ظهور پذيرفت روز ديگر جمرى را در شهر آوردند و در دولتخانه بر تخت نشاندند و نايب فرصت جسته بود و از شهر بدر جسته و عزم توقات كه مجمع مواكب سلطنت و امراء دولت بود نموده در راه نزديك خان قيماز «
c
» او را گرفتند و نزد محمّد بك آوردند و شكنجه فرمودند و بر بند ازار او عقدهء يافتند گره باز كردند كاغذپارهء بود در موم گرفته مشتمل بر ذكر مدافن و مواضع خزاين در حال دست ازو باز گرفتند و به شهر دوان شدند و بر آن موجب مواضع را مىشكافتند و اموال را بى مكابدت عنائى بر شتران و استران بار مىكردند آنگه او را با بهاء الدين ملك السواحل بمرتبهء شهادت رسانيدند و چون از كار نايب فارغ شدند به شهر آمدند و اكدشان و اعيان شهر را بر مبايعت سلطنت جمرى سوگند دادند اهالى شهر از بيم جان سوگندان خوردند و از تربهء سلاطين چتر و سنجق سلطان علاء الدين را برسم تبرّك التماس كردند و بدان سبب كه كار اهل قلعه با ايشان يكسو نشده بود اجابت كردند و از باره فرو
هامش
a. وررمهاPbبرينسانP sans points . L .c.sicقمار ؟ ؟ ؟P