آمدند و آوازه درانداختند كه جمرى به قصد مغل متوجّه ارزن الروم خواهد شدن لشكرها بصحراء فيلوباد «
a
» فرود آمدند و جمرى و محمّد بك هر روز در شهر مىآمدند و شبهنگام بفيلوباد «
a
» مى رفتند در اثناء اين حكايت خبر رسيد كه سلطان غياث الدين و صاحب فخر الدين در بندگى پادشاهزادهء جهان با لشكرهاء جرّار نامدار مىرسند تركان چون سيماب در اضطراب افتادند و خبر را پوشيده داشتند و هرچه از غارت قونيه و آقشهر و ديگر نواحى بدست آورده بودند فراهم گرفتند و بر شتران و استران بار كردند و بيرون فرستادند و در عقب از شهر بدرآمدند و اگر متمكّنان قونيه را خبر بودى كه پادشاهزادهء جهانگير مىرسد همانا كه يك نفر از خارجيان را از شهر خروج ميسّر نمىشد چون از شهر بدرجستند همه شب مىراندند چون بامداد شد بسرخوان كه سوار را از قونيه دو منزل بزرگ باشد رسيده بودند صاحب در بندگى پادشاهزاده نزول كرد و لشكر در پى ايشان تاخت چيلاق «
b
» نامى كه از قبل خوارج سرلشكر آقشهر بود و امير جاندار ايشان را كه سرلشكرى آبگرم به دو داده بودند دريافتند و بقتل بردند و زن و بچه را اسير كردند و بعد از روزى چند از قونيه عزيمت ساختند و چون لشكر قونيه را آمدن عساكر جرّار محقّق شد پولهاء دروازها را خراب كردند و درّها را از درون برآوردند و منجنيقها نصب كردند و كنگرهاء خراب را عمارت كردند و محاصرت را آماده شدند و چون جمرى و محمّد بك را از
هامش
a. فلوباد ؟ ؟ ؟Pb.sicحلاق ؟ ؟ ؟P