كرد و از امراء روم كسى به دو ملحق نشد و چهارپايان لشكرش از بىعلفى سقط و تلف مىشدند و از هجوم لشكر جهانگير مغل ترسان بود العود أحمد خوانده عودت كرد چون بدمشق رسيد بعضى از غلامان او را بزهر بدان جهان رسانيدند
ذكر سبب حركت ركاب جهانگير پادشاه جهانگير بروم « * »
چون سلطان غياث الدين و صاحب فخر الدين و معين الدين پروانه بتوقات پيوستند در حال سيف الدين اربكى را باعلام حال بدرگاه روانه كردند چون بدانجا رسيد و حال بازگفت پادشاه بنفس خود حركت كرد و عساكر جرّار بيش از پنجاه هزار سوار شمشير «
a
» كشيده به قصد ممالك روم و شام روان شدند و فتنه قوى شد چون بحدود ارزنجان رسيدند از راه دفركى عزم آبلستان كردند اهل دفركى غافل نشسته ناگاه نگاه كردند از كمر كوهى كه در محاذات قلعه است سوارى ديدند كه فرومىتازد و كوكبهء بزرگ در پى مىدوانيد نفرى چند از اعيان با طرغو پيشباز رفتند چون نزديك رسيدند پادشاه اباقا بود طرغو داشتند طرغوى ايشان را بقبول مقرون داشت و سيورغاميشى فرمود و جماعتى فضولان را كه بر قتل اولاد «
b
» تاج الدين زيرك «
c
» اقدام نموده بودند فرمود كه بياسا رسانند و از آن قبل كه شخصى از مقيمان دفركى كه از شرفات قلعه در نظر پادشاه با تير و كمان آمد سزاء بىادبى خود يافت و در هدم قواعد قلعه فرمان نافذ شد آنگه ركاب جهان آرام به طرف آبلستان در حركت
هامش
a. ناP ajoutebSelon une note a la marge ; le texte porteغلام .cP sans points .* الاوامر العلائيه ص 679