قيصريه نهضت نمودند و راه آبلستان گرفتند چون بكوه هورون پيوستند خبرگيران گفتند كه فردا وقت صبح لشكر شام در صحراء آبلستان نزول خواهد كرد هر دو لشكر از رومى و مغل احتياط خود تقديم داشتند روز ديگر از كوه فروتاختند چون فندقدار آثار گرد در هوا مشاهده كرد فى الحال در حركت آمد چون بصحرا رسيد لشكر را صفكشيده ديد هر دو لشكر پذيرهء همديگر شدند و طيور چهارپر مغل كه از جوف كمان شدفى «
a
» در پرواز آمده بودند سه جهت خاك را بر شاميان تنگ كرد تودون و توقو حملهاء متواتر كردند و صفها دريدند و از آثار صرامت هيچ باقى نگذاشتند عاقبت لشكر اسلام منصور شد و توقو و تودون افتادند و بهادران مغل سر بر بستر مرگ نهادند و بودنى بود
قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ
«
b
» پروانه با دل چون شمع تفته روى بهزيمت نهاد و بعد دو روز بقيصريه افتاد صاحب سلطان را سوار كرده بود و بانديشه و غصّه در صحراء مشهد سيران مىكردند ناگاه پروانه با نفرى چند [ كه ] بىجان بسلامت از آن ورطه بدرانداخته بودند رسيد و هم از آن با صاحب و سلطان و امير پروانه راه توقات گرفتند لشكر شام بعد از ايشان بقيصريه آمد و در صحراء مشهد خيام زدند و فندقدار شام روز آذينه پانزدهم ماه ذى القعده سنه 685 «
c
» در شهر رفت و بر تخت نشست و خطبه و سكّه بنام خود كرد و چون او بنابر عهد و پيمان پروانه حركت كرده بود و اينجا خلاف آن مشاهده
هامش
a. سدىP( شدفاء - )Lecture douteusebKor . 12 , 41cAinsi porte le ms . au lieu de 675 .