تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
بايجو بيسوتاى «
a
» نبيرهء خود را با هزار سوار باحضار سلطان عزّ الدين بانطاليه فرستاد چون سلطان را آنجا نيافت و بلاديق نشان دادند ترغو خورده عزم لاديق نمود چون آنجا رسيد ايلچيان فرستاد كه سلطان را پدرش مىخواند مصلحت آنست كه در آمدن تعلّل نكند سلطان فرمود كه همانا برادرم در خدمت پدر استماع فرموده باشد كه امرا را بر ملك و دولت من استيلاء تمام بود و اين عقوق و رفض پدر فرزندى بسبب ايشان شد و چون ببندگى نوين رسم اين عذر تمهيد خواهم كردن همانا كه مقبول دارد من در انديشهء كارسازى بودم اگر برادرم يك دو منزل پيشتر رود من با برگ و اسباب كه مهيّا شده باشد عزيمت نمايم بيسوتاى مراجعت نمود و سلطان با حواشى و اطفال روى ببلاد لشكرى نهاد و بيسوتاى بر مراجعت پشيمان شد و از بايجو عتاب شنيد و چون بايجو را اعراض عزّ الدين محقّق شد در تعظيم سلطان ركن الدين بيفزود روزى سلطان بايجو نوين را مهمانى بزرگ ساخته بود و در آن ضيافت نظام الدين خورشيد نايب امرود پوست باز كرده بسر كارد بخواجه نوين كه كسر لشكر بر دست او بود داد تا تناول مىنمود اتّفاق را رنج قولنج بر خواجه نوين استبلا يافت و متوفّى شد نظام الدين را بدان تهمت كه امرود مسموم بود موسوم كردانيدند و در دو شاخ كشيدند تا در آن زحمت برحمت حق پيوست و پيش از وفات اين دو بيت از طبع لطايف راى بر صحيفهء ايّام نگاشت
هامش
a. ؟ ؟ ؟ سوتاىP