قونيه كرد اهالى آن شهر كه وجود او را چون ليلة القدر مى جستند استقبال كردند و بعظمت تمام در شهر آوردند و باز بر تخت نشست و اگرچه بكم آزارى موصوف بود باغراء اغرلو جامدار معتبران نكيده را كه دعوت سلطان را اجابت كرده بودند با پسر سلجوقشاه كه از قبل سلطان ركن الدين سرلشكرى نكيده گرفته بود فرمود كه غل كشيده و مثله كرده گرد شهر همه را بر شتران نشسته برآوردند و آخر الامر همه را هلاك كردند و چون سلطان ركن الدين به خدمت در همدان مشرّف شد و سيورغاميشى خسروانه دربارهء او مبذول فرمودند يرليغ همايون بر تقرير سلطنت در عامّهء بلاد با اجازت انصراف ارزانى داشتند چون بارزنجان پيوست زمستان صعب بود و استماع نمود كه سلطان عزّ الدين عصيان پيدا كرد و در سلطنت مملكت با او نزاع و ابا خواهد كرد شاء ام ابى بارزنجان اقامت نمود و خدم و حشم او در آن حالت بسبب مجاعت و غلاء عام مجاهدت عظيم كشيدند و چون موسم بهار شد معين الدين پروانه كه عماد دولت او بود و خانهء بيوتات داشت قرب هزار سوار جمع كرد و در صحبت بايان «
a
» كه امير هزارهء مغل بود به جهت استخلاص متعلّقان و فرزندان بصوب توقات توجّه نمود در كوه يلدوز او را با شاهملك ملاقات افتاد بعد از مقاتلهء بسيار لشكر پروانه منهزم شد و او را در آن معركه نكبتى خواست رسيدن نجم الدين فرّخ كه از خواصّ سلطان ركن الدين بود او را سوار كردانيد و ببعضى از لشكر كه
هامش
a. بيان, al - Aini؟ ؟ ؟P