روى سوى ارزنجان بگريز نهاده بودند رسانيد پروانه از فرط حقد و غضب آرام نداشت روى باردو نهاد و استنجاد عساكر نمود اليچاق و قدغان را با ده هزار سوار در صحبت او به جهت قمع مخالفان و طاغيان روانه كردند چون لشكر مغل بارزنجان پيوست بعد روزى چند متوجّه فتح بلاد شدند و بنكيسار آمدند و هم در آن روز مسلّم كردانيدند اعيان شهر با نزلها بدرآمدند و سلطان را با شموع در شب به شهر بردند و بر تخت نشاندند و فى الحال امارت نكيسار را بپروانه فرمود و از آنجا بتوقات آمدند و بنابرآنكه قلعه را بيوتاش بكلربك سپرده بودند و او ممانعت مىكرد منجنيقها نصب كردند و چون فايده نكرد و مهمّات فوت مىشد آن را همچنان گذاشتند و مدّتى در حوالى كاب و زيله «
a
» و باريمون «
b
» و قاز اوا تردّد مىكردند تا صاحب طغرائى از خدمة رسيد و آن منازعت بيمن كفايت او بنهايت پيوست
ذكر وفات سلطان علاء الدين در راه و رجوع صاحب طغرائى « * » به حكم وزارت بممالك روم و تقرير قضايا
چون سلطان علاء الدين كيقباد كه از مادر داودى و از پدر سلجوقى بود به حكم برادر مهين سلطان عزّ الدين بعزم بندگى حضرت توجّه ساخت بعد از قطع مفاوز و طىّ مراحل در بعضى از منازل شبى تا دو پاس از شب گذشته با امرا و حرفاء خود بعيش و عشرت مشغول بود و چون متفرّق شدند و عزم شبستان فرمود بامداد امرا بر عادت بدرگاه سلطنت حاضر شدند در سلطان
هامش
aSans points en P .b؟ ؟ ؟ تارمونSelon Cod . 1182 . P* الاوامر العلائيه ص 629