معاودت نمود و امير معين الدين سليمان ملك الحجّاب را نوكر خواست هر دو روى به راه نهادند و غلامان خاص باز سلطان را بر مقاتلت و عصيان اغرا كردند تا بر وفق امانى ايشان بتجهيز لشكر و آهنگ جنگ فرمان داد و يوتاش بكلربكى و فخر الدين ارسلاندغمش را بخلوت خواند و نوازش فرمود و عساكر در زعامت هر دو اگرچه حاكم و مطاع و نافذ الامر صاحب قاضى عزّ الدين [ بود ] روانه كردانيد و خويشتن با نفرى چند از خواص در قونيه بماند از راه خواص در خبث امراء كبار نامها مىفرستادند و چون متواتر شد و در دل سلطان اثر كرد بر زبان راند كچون لشكرها را از پيكار رجوع افتد سزاء اين پيران ضال دجّال فعال داده آيد چون بزرگان اين شنيدند فتورى در عزايم ايشان ظاهر شد و چون بخان علائى پيوستند لشكر مغل از جمعيّت عساكر روم آگاهى يافته بآقسرا رسيدند اركان دولت تركمان شحنه را كه او نيز از جملهء ليام و عوام بود بخبرگرى پيش فرستاد چوقى از لشكر مغل كه از هزارهء خواجه نوين بودند با ايشان مصادفه افتاد و تركمان را با كافهء اتراك هلاك كردند روز دوم هر دو لشكر چون قضا و قدر برابر يكديگر رفتند و رسولان سهام بابلاغ پيام مرگ سوى درونهاء خاص و عام پران شدند و چون نظر در بصر و جان در جگر در احداق و آماق كماة عسكر جاى مى ساختند ذكور صوارم از كثرت اسالت دما و اراقت امشاج صفت نساء حيّض گرفتند ارواح را از اشباح اوان جداى و زمان بريدن آشناى شد نفوس شهدا بادراك مقام سعدا بتنفّس صعدا مشغول گشتند صاحب عزّ الدين اگرچه از درد پا و فتور اعضا شكايتى
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٢٨٦