ديگر عتاب عنيف كرد و گفت سلطان علاء الدين را با چندان عظمت و عزّت دو ترجمان و چهار منشى بيش نبود شما را با اين ذلّت و قلّت و زارى و حراج چندين مواجبخوار واجب نيست از تقليل اعداد ايشان مادهء تهيّئ اسباب سفر پادشاه درين و جهت ميسّر مىشود و اگر سلطان از طيش عيش كم فرمايد و از حريفان بدآموز اجتناب كند در نظر پادشاهى كه متوجّه خدمت ايشانست ابهّت و عظمت او ازدياد پذيرد اگرچه اعداد منشيان و ترجمانان از مرتبهء عشرات باحاد رسانيدند و در جامگيات خاص و عام تصرّف تمام نمودند و بيوت خزاين پر شد اما سلطان از امتطاء صهوات نزو و شباب و ملازمت چنگ و شراب هيچ كم نكرد و در اعلاء مراتب اراذل و اوغاد رايح اوعاد بود و در سينهء تركرى از نصايح شمس الدين التونبه «
a
» تمام آرام گرفت و به حكم آنك ميان ايشان بسبب سفاهت و تباهت مضادّت هرچه تمامتر بود درياء حسد در جسد تركرى در جوش آمد و يكى را بر آن داشت كه او را در فقاع سم ذعاف چشانيد و بعد از سه روز بمنازل رضوان رسانيد آنگه اموال بىكران و خزاين او را در تصرّف خاص آوردند با سر سخن رويم سلطان هم بر آن نيّت «
b
» كه متوجّه خدمت است برادران را با امرا بقيصريه گذاشت و عزم سيواس فرمود تركرى از غايت جهل و غباوت همه عالم را دشمن خود كرد تا سلطان را بر آن آوردند كه بعد از تنكيل و تذليل او را بقلعهء منداس فرستاد و آنجاش هلاك كردند و در
هامش
a. ( كينهخواه )sicكينهP ajoute :b. نيستP