تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
موجب التماس دوينى مكتوب نوشت و در شبى كه فرصت يافت دويست نفر بهادر تمام سلاح را بر برج كشيد تا بر دروازه رفتند و قفل را شكستند و لشكر در شهر رفت امير سنان الدين و استنكوس را خبر شد با لشكر بر آن درآمدند و تا روز تيغ خون‌ريز عمل مىفرمودند بامداد مغل در شهر شده بود و بلاء عام گشته مخدّرات حرم امم در كف هر نامحرم اسير ماند و اطفال عزيزان در خاك مهانت غلتان «
a
» شده و هيچ كسرا مجال گريز و دست‌آويز نمانده آفتاب از تاب نار تيغ منكسف و آينهء ماه از آه فريادخواه منخسف مانده چون از نهب و غارت فراغت يافت دست باسير گرفتن زدند و زن و مرد و بزرگ و خرد را بيرون بردند و بر يكديگر تفرقه كردند و آنچه به كار مىآمد زنده گذاشتند باقى را طعمهء سيوف و مضغهء حتوف كردانيدند امير سنان الدين ياقوت و پسرش را دست‌بسته و سربرهنه بيرون بردند و مرصّعات و زرينهء او را [ در ] ميدان تود كردند بايجو گفت چون ترا چندين مال بود چرا لشكر نگرفتى كه نقرهء سپيد براء روز سياه باشد جواب داد كه روزى تو خواست شدن مرا در آن‌چه تصرّف بودى فرمود تا پسرش را برابر او شهيد كردند آنگه به دو پرداختند و با گنج شايگان راه مغان گرفتند در آن حالت لشكرهاء سلطان بارزنجان پيوست چون شنيدند كه ارزروم را گشودند و در آن ديار ديّار نگذاشتند فى الحال اين خبر فاجع را بمسامع حضرة سلطنت انها كردند پريشانى تمام بخاطر
هامش
a. عليانP
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 235 | محمد جواد مشكور