مبارز الدين فرمود كه فداء ملكست در ساعت ملك معظّم او را تشريف داد و سوار كردانيد و در جنب خويش آورد و گرم تاز رسيد و بعد از مقالات بسيار سوى لشكر غازى اجازت داد در زمان كه سوار بلشكرگاه غازى پيوست لشكرهاء خوارزميان بخيام معاودت نمودند و آتش حرب ساكن شد بعد زمانى قاضى و معتبرى چند از نزد غازى برسالت آمدند در اثناء اين حكايت چون از ملك معظّم سوال كردند سوار افتاده ملك غازى بود و آنك اسير شد استاذ الدار او آرى زبدهء رسالت اين بود كه ملك همه را سلام مىرساند و مىگويد كه من پيوسته حلقهء اخلاص در گوش جان داشتهام و غاشيهء سلطان علاء الدين را برادرم مظفّر الدين اشرف صورة و معنى بر دوش گرفت و من درين عرصهء تنگ خود را بندهء آن عتبه مىشناسم بر عرضى كه چتر منصور گشاده فرمايد چندين دلها خسته و بسته كردن موجب بدنامى جاودانى باشد لله كه ازين انديشه عنان بگردانيد و بوهم مموّه و اصطلاح ناصواب قصد خانهء درويشى نكنيد و الّا من از براء خانهء قديم جان فدا خواهم كرد و درين ميان از خدمة دار الخلافه اوامر مطاع نزد سلطان اعظم و ملك معظّم و ساير سروران امم كه بمحاصرت ميّافارقين آمده بودند آوردند و از محاربه و محاصره نهى فرمودند ملك معظّم بدين سبب باصلاح حال ملك غازى مايل شد و امرا را بر آن آورد كه امسال اين قتال را در توقف اندازند امرا بسبب آنك از تواتر امطار ملول شده بودند بمصالحت قاضى راضى شدند قاضى چنانك خواست هريك را سوگند داد و رسولان ملك معظّم و امراء سلطان در شهر
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٢٣٣