بودند و زعيم ايشان خواهرزادهء سلطان جلال الدين بود و از طرف شيراز با لشكرهاء آراسته بديشان پيوسته دعوت كرد و تركان كرميان را «
a
» بمال و امال در قيد طاعت كشيد و احتياط خندق و سور و مجانيق و عرّادات بجاى آورد و مستعدّ كارزار شد چون عساكر روم بتخوم آمد رسيدند و لشكر شام در اهتمام ملك معظّم بديشان پيوست بر موجب حكم عزم ميّافارقين كردند چون رسيدند پيرامن شهر فرود آمدند و هر روز از طرفين مقاتله مىرفت و بارش عظيم گرفت چنانك خيام لشكرهاء روم و شام غرق سيلاب شده در خلاب مىافتاد روزى ملك غازى صف آراست و قصد محاربت كرد و عساكر روم سوار شدند و لشكرهاء شام را اعلام كردند خوارزميان بر دست راست بودند دست چپ لشكر روم كه از ولايت دانشمند بود برداشتند و بر خيام انداختند و از صدمهء لشكر موصل و ملطيه كه بر دست راست لشكر سلطان بودند دست چپ ايشان اتراك و كرميان «
b
» بكنار خندق افتادند و بجاى آب سيلاب خون روان شد در آن حالت شخصى با سلاحى گران نيزه خطّى اعتقال كرده از قلب غازى سوى روميان روان شد دمرتاشنامى غلام ظهير الدين ترجمان در مقابله رفت و بيك ضربه از اسپ درانداخت فى الحال سوارى از لشكر غازى درتاخت و او را برنشاند و خويشتن پياده ماند دمرتاش او را بر كفل اسپ نشاند و به خدمت ملك معظّم و چاولى در قلب لشكر آورد ملك معظّم او را بخواست
هامش
a. كرمان راPb. بودندP ajoute