معتقدان [ كه ] به دو پيوندند از صومعه بدركشيد و از برج در آويخت و با لشكرى كه داشت عزم رزم كرد ميان ايشان گير و دار بسيار شد عاقبت ارمغانشاه را شهيد كردند هرچند با آن مدابير مىگفتند كه مقتداء شما را صلب كردند فايده نمى كرد بابا رسول الله مىگفتند و كالفراش فى النار و الاوزّ فى التيّار برابر شمشير مىدويدند سلطان از قبادآباد بر تواتر مسرعان بطلب عساكر كه به طرف ارزن الروم بمحافظت ثغور رفته بودند مىفرستاد عساكر بتعجيل تمام بسيواس آمدند و زردخانه را بر سپاه تفرقه كردند و بيك شبانروز بقيصريه پيوستند آن مخاذيل در صحراء ماليه از ولايت قيرشهر اجتماع داشتند بهرامشاه جاندار و پسر گرجى و فردخلا «
a
» زعيم فرنگان در مقدّمه رفتند و امراء كبار با لشكر گران در پى بودند ناگاه خبر رسيد كه خوارج فردا عزم ملاقات قتال دارند بامراء طلايع فرستادند كه اگر خوارج ظاهر نگردند در طلب نباشند و توقّف كنند روز ديگر لشكر در سلاح رفته بود و انتظار باقى لشكر جرّار مىكردند ناگاه خوارج از پشتهء پيدا شدند عساكر سلطان لغامريزان كردند در صف اوّل فرنگان بودند ثبات نمودند و شمشير و تير خوارج دريشان تاثيرى نكرد بازگشتند و لحظهء درنگ كردند و باز حمله آوردند افواج لشكر سلطان علاج دماغ بوسيده ايشان بگرز گران و خنجر بران تقديم داشتند و بيك حمله جانشكار چهار هزار مرد از خوارج بيفكندند بعضى از آن مدابير پناه باحمال و اطفال و عيال
هامش
aSans points en P . Cp . p . 119 1 . 2 .