و بغتات ايشان همواره خايف و محترز مىبودند و از هر جائى احمال فراوان سوى خانهء هر خانى روان مىداشتند و تعرّضات ايشان را بايمان و پيمان از ممالك خود ازاحت مىكردند اما در بعض اوقات در سرحدها مداخلت مىنمودند و قوافل از تردّد مانع مىبودند چون به حضرت سلطنت اين معنى عرض داشتند مجد الدين ترجمان را كه در عهد سلطان جلال الدين با ايشان انبساط حاصل داشت نزد ايشان فرستاد و بوجه استمالت و انالت مقصود باز بممالك روم دعوت نمود چون بديشان پيوست و بنام شاه اعلام كرد حسن استماع لازم داشتند و خلع سلطان پوشيده جبين بر زمين نهادند و حوافر جنايب را بوسه دادند روز ديگر مجتمع شدند و رسول را حاضر كردند و گفتند ما بسبب واقعهء قير خان متفرّق شديم و در راه با امرا كه باسترداد ما آمده بودند از سر اضطرار جنگ كرديم و نكبت رسانيديم هنوز در تيه آن عثرت ماندهايم با چندين مباسطات چگونه قدم بر بساط آن درگاه نهيم اما اين بلاد را كه بتغلّب فروگرفتهايم از جملهء ممالك سلطان مىشمريم بمنشور سلطنت به حكم اقطاع اگر بما ارزانى فرماييد تصرّف نماييم و در مقابله هر دشمن كه فرماييد جانسپارى نماييم و خطبه و سكّه بنام پادشاه كنيم و البتّه رخصت ندهيم كه از عساكر ما بممالك سلطان تعرّضى برسد برين جمله قرار رفت و تغيير خطبه و سكّه تقديم داشتند و سلطان را آن راى پسنديده آمد
ذكر استنجاد ملوك شام از حضرت سلطنت « * »
و انهزام لشكر خوارزمى و تولّاء ايشان به حضرت دار السلام
هامش
* الاوامر العلائيه ص 487