گرج كشيد رسودان كه ملكهء گرج بود رسولان به دو فرستاده بود و در آن ميان حديث مصاهرت كرده و ملك غياث الدين داماد خواسته و سلطان علاء الدين آن وصلت را پسنديده و بقبول مقرون كردانيده چون نوبت سلطنت به دو پيوست شهاب الدين مستوفى كرمانى را كه در كاردانى در جهان فانى ثانى نداشت جهت اتمام اين كار مندوب فرمود چون آنجا رسيد كارها جمله ساخته بودند روزى چند جهت ترتيب بقاياء امور توقّف نمود آنگه بفال فرّخ در خدمت مهد بلقيس عهد روى به خدمت سلطان سليمنوش نهاد و چون بارزنجان پيوست اولاق را بر براق بشارت وصول مهد بانوى جهان پيشتر فرستاد سلطان فرمان داد تا كافهء سپهدارانى كه بر رهگذار ملكه باشند باجلال استقبال نمايند و از شرايط بشارت و بشاشت هيچ فرونگذارند و سلطان با چتر همايون بمحروسهء قيصريه آمد و بزم نهاد و چون درارى ثواقب و سوارى كواكب مانند مشاعل ظاهر شدند سلطان بحجلهء وصلت و حجرهء خلوت خراميد ماهى بر گاهى و سرورى بر سريرى حاصل و حاضر ديد ساعد خود را طوق «
a
» آن يگانهء زمانه كردانيد و بكام دل رسيد
ذكر اعتناء سلطان بدعوت عودت خوارزميان « * »
پيشتر ايراد افتاد كه چون قير خان را بخبث كوبك مقيّد كردانيده بزمند و فرستادند باقى امراء خوارزم روى بديار شام نهادند و ملوك شام و ديار بكر و ربيعه و مضر و جزيره از بيم ركضات و سطوات و فجآت
هامش
a. اهوانهP ajoute* الاوامر العلائيه ص 485