ما اين عار هرگز بر خود نگيريم و اگر موافقان غياث الدين مخالفت كنند بوجه محاصرت مرادشان در كام شكنيم قير خان با قيمرى همداستان شد كمال الدين كاميار توقّف كرد و تعلّلى مى نمود ناگاه از شهر به دو خبر رسيد كه كار از آن درگذشت كه شما را در شمارست هركه به زودى آمد سرباز «
a
» بسلامت برد و هركه متعرّض هوائى كه نه از مهبّ موافقت سلطان غياث الدين جهد شد بمرهم ندامت از جراحت خود سالم نشد امير كمال الدين بدان نيز التفات نكرد تا نماز ديگر بر اطراف مشهد طواف مىكردند چون ديدند «
b
» كه مماطلت و مضايقت فايده نمىكند و بر حكم
وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ
«
c
» مزيدى تصوّر نمىتوان كرد هر سه امير در شهر رفتند و سلطان را بسلطنت تهنيت كردند تاج الدين پروانه پيش دويد تا امير كمال الدين را قسم تلقين كند دست ردّ بر سينهء مرام او نهاد و مصحف مجيد را بر كف گرفت و نزد تخت رفت و بعبارت و بلاغت و فصاحتى سوگند خورد كه جملهء متميّزان و اصحاب فضل كه آن روز آنجا بودند متحيّر شدند و قير خان و قيمرى و ديگر ملوك و خانان همه سوگند خوردند و شهريارى بر سلطان غياث الدين كيخسرو مقرّر گشت و فرمانها متوّج بتوقيع الملك لله به اطراف فرستادند و زندانيها آزاد كردند
ذكر گرفتن قير خان و گريختن لشكر خوارزمى به طرف شام « * »
سعد الدين كوبك از خبث طينت و فساد دخلت بدنهادى آغاز كرد و در باب قير خان كه از كبار امراء عساكر خوارزم بود
هامش
a. بازرPb. ديدPcKor . 2 , 248 .* الاوامر العلائيه ص 467