جنايب خاص امراء كبار باستقبال روند و بموضعى دلكشاى فرو آرند پنج روز جهت نفض غبار سفر و ازالت و عثاء خطر «
a
» و عناء ترحال با رود و جام مراعى ايشان بودند ششم روز كه از طارم نيلفام شاه خورشيد بام بيرون خراميد سلطان فرمود كه كمال كاميار و ظهير الدين ترجمان بپرسش و احترام ايشان روند و از متاعب راه بقصر مضيافان بازپرسند و به حضرت سلطنت خوانند چون ببارگاه خسروى رسيدند با همه نخوت و عجب كه داشتند دهشت و حيرت بر ايشان غالب گشت بىخود روى بر زمين نهادند سلطان جهت اكرام نصف القيام فرمود و نامهء بدادند و پيام بگزاردند و بعد از فراغ روى بوثاق نهادند و مدّت يك هفته ايشان را باز در ناز و اعزاز مىداشتند « * » روز هشتم سلطان فرمود كه بزم آراستند و حضور ايشان خواستند و بر تخت زرّين گوهرنگار كه جهت بار رسولان كبار صناعت كرده بودند بآئين جمشيد بنشست و تاج كيقبادى بر سر نهاد و بعد از حمد ربّ العالمين و صلوات بر روضهء سيّد المرسلين برسولان فرمود كه سلطان غازى را ازين محبّ مخلص خدمات فراوان ابلاغ كنيد و غليان مراجل نزاع را بتقريب مراحل اجتماع چون هم عاليهء او روزافزون عرض داريد و مقرّر كردانيد كه ما را نهايت امانى و زبدهء فكرت آن بود كه چون حسام انتقام سلطان از قهر مخالفان ابخاز در نيام رود و از فتح خطّهء تفليس اراء عاليه را فراغت حاصل آيد روزى چند برسم تنزّه و تفرّج در مروج روم جهت اجمام مراكب
هامش
a. خطP* ذكر جواب دادن سلطان رسولان جلال الدين را . الاوامر العلائيه ص 376