چند كه اينجايگاه بود دلها را بذكر معالى پادشاهانه ربود و استظهار جانها بدان مكارم خسروانه فزود و بجواب آن امير سپهسلار صلاح الدين مستسعد خدمت گشت توقّع مستحكم است كه چون در خدمت آن حضرت بزرگوار شرف يابد آنچه گويد و نمايد بر آن جملت تعويل فرماييد و گفتهء اين مخلص شمريد و اين قاعدهء دلدارى كه نهاديد بتواتر مخاطبات و تعاقب مكاتبات متاكّد كردانيد لو كان فيما يراه من كرم فيه مزيد فزادك الله تا اين مخلص بر جادّهء خدمت مستمرّ باشد و طريق پيوستگى ورزد و السلام ،
چون قاضى مجير الدين بسيواس رسيد مرضى مهلك عارض شد و در آن رنج وداع سراى سپنج كرد صلاح الدين تحف و هدايا را استصحاب كرد و بخطّهء اخلاط در وقتى كه سلطان بمحاصرت آن مشغول بود رسيد
ذكر ورود رسولان سلطان جلال الدين كرّت ثانى « * »
سلطان جلال الدين در جواب صلاح الدين ملك جمال الدين فرّخ طشتدار را كه از مقرّبان پدرش بود و جمال الدين ساوجى و نجم الدين ابو بكر جامى را با هدايا كه او را در آن وقت دست داد و در خزانه و اصطبل موجود بود نامزد فرمود با دو امير از امراء بزرگ خوارزمى و در تعظيم منزلت و توقير مكاتب سلطان وصاياء بليغ تقديم داشت بر موجب حكم چون بحدود روم پيوستند سلطان بعلائيه بود رهبران ايشان را از آن دربندهاء صعب در كوه و كمر كه عقاب را در خواب گذر بر آن مخاوف در خاطر نگذرد گذرانيدند و خبر قدوم ايشان بسلطان رسانيدند فرمود كه با
هامش
* الاوامر العلائيه ص 374